يكشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶

  درباره ما

  گالری عکس

دانشگاه آزاد اسلامی مرکز اوز سومین دوره مسابقه دومینو را برگزار می کند

 
[ ارسال عکس ]
آرشیو گالری تصاویر  

  ورود به سایت
نام کاربری
رمز عبور


  آمار




  گفتگو با طلعت بالانچی معلمی از دهه 30
[ چهارشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۶ - 02:22:05 ]
گفتگو با معلمی از دهه 30

شغل معلم از محدود مشاغل دارای ویژگی های والا می باشد، به گونه ای که خیلی ها باور دارند شغل معلمی از جایگاه تقدس برخوردار است.

مردم اوز از گذشته آموزگاران زیادی را به یاد دارند که شاید با گذر زمان این معلمان برای کسانی نام آشنا نباشند، اما شاگردان خود معلم، دانش آموزان مدارس، فعالان شهر که با این قبیل معلمان، هم دوره بوده اند به یاد می آورند که:
معلمان در شرایط حداقلی رفاهی و سخت، امر آموزش و تعلیم و تربیت را به عهده داشته اند.

بنابراین، رسالت متعلمان به ویژه اصحاب رسانه های همگانی ایجاب می کند تداعی گر یاد و خاطرات آنان باشند تا تاریخ بیانگر معرفی و دیدگاه های آنان در همان نسل باشد، و به رشته تحریر در آید.

فصلنامه با پیام دانش اوز که در یک موسسه آموزشی دانشگاهی انتشار می یابد با اعتقاد به توانایی بانوان در عرصه های فرهنگی و اجتماعی و نیز مدیریت های حساس و نقش مهم شان در امر آموزش، وظیفه می داند یادی کند از زنان معلم درگذشته چون زنده یادان (پروین ریاحی، قدریه و زیبا صمدی و زیبا شفایی)، هما و طیبه سیفایی، فاطمه (پری) حکیم رابط، اقدس لارستانی، رفعت و عفت بالانچی، زهرا قاسمی و غیره.

 در این شماره، در اولین گام با طلعت بالانچی از پیشکسوتان و معلمان قدیمی اوز به گفتگو نشستیم تا وقایع، با زبان خودشان بازتاب یابد:
بدیهی است فصلنامه خاطره همه معلمان (بانوان و آقایان) را که در سال های اخیر به افتخار بازنشستگی نایل آمده اند و دیگرانی که معلم نبوده اند ولی در حوزه های اداری و مدیریتی از نیروهای توانمند بوده اند در فرصت های بعدی گرامی خواهد داشت و مهم نیست که حتمآ اهل اوز باشند و این شامل همه آنانی که در بخش اوز خدمت کرده اند، نیز می شود.

 برای پیشبرد این رسالت از عناصر فعال اجتماعی– فرهنگی، به خصوص مطبوعاتی تقاضا دارد، نشریه را در این زمینه یاری نمایند. و اما گفتگو با طلعت بالانچی:


 

 1: خواهشمند است خودتان را معرفی کنید.


* طلعت بالانچی، متولد 22/12/1318 بندرانزلی.

2: شرح کوتاهی را از خانواده خود بیان کنید.

• پدرم سعیدخان بالانچی متولد 1272، شانزده سالگی اوز را ترک کرد و مسافرت های زیادی در داخل و خارج از کشور داشته است. پدرم بعد از 25 سال سفری به بندرعباس داشته است که در آنجا تصادفی عمویم خواجه یوسف را می بیند که به اصرار برادرش به اوز می آید و در همان سال ها نیز اولین ماشین را به اوز وارد می کند. • از زمانی که به یاد دارم موقع عزیمت از چالوس و از طریق مشهد، همدان، کرمان به داراب وارد و در این شهر ساکن شدیم، پدر از داراب و به دنبال کار به آبادان رفت که در سال 1337 در همان شهر به رحمت خدا پیوست و فوت کرد، درحالی که از درگذشت پدر بی خبر بودیم، عمویم مرحوم خواجه یوسف طاهری به داراب آمد و از ما خواست برای مراسم عروسی به اوز برویم، اما مادرم جواب داد بدون اجازه پدر فرزندانم چگونه می توانیم به اوز بیاییم که در این بحث وجدل، تلگرامی از طرف پدرم به ما رسید، جهت شرکت در مراسم عروسی به اوز بروید و خودم را در اوز به شما می رسانم اما وقتی به اوز آمدیم متوجه شدیم پدرمان فوت کرده است و قضیه تلگرام هم ساختگی و برای قانع کردن مادر برای انجام سفر به اوز بوده است. پس از آن بزرگان قوم و شهر طی جلسه ای از ما خواستند در اوز بمانیم اما مادرم قبول نکرد. گفت به انزلی بر می گردم، عمویم (مرحوم خواجه عبدالله پاکزاد) من و خواهرم را به آبادان برد تا آنجا مشغول به کار شویم و بقیه خواهر و برادرانم همراه مادر به شمال رفتند، اما من و رفعت خواهرم با وجود آرامش در منزل عمو در آبادان نتوانستیم به آن شهر عادت کنیم و بعد از 2 ماه نزد مادر در انزلی برگشتیم. شناسنامه های ما نزد عمو مرحوم خواجه یوسف در اوز بود و بدون شناسنامه قادر به هیچ کاری نبودیم و جریان را به عمو گفتم ایشان تقاضا کرد به اوز بیاییم و من که به شهر پدرم علاقمند شده بودم بدون مشورت با مادرگفتم می آییم و عموی بزرگوار ماشینی دربستی گرفته بود و آمد انزلی و بدین ترتیب همگی بعد از یک سال در سال 1338 به دلیل علاقه من به اوز و بستگان پدری ام به اوز آمدیم و ماندگار شدیم. در این قسمت، به صورت خلاصه اعضای خانواده و بستگان را به شرح زیر بیان می کنم: مادرم لیلی شبستانی متولد 1296، اهل بندر انزلی که در سال 1384 در شیراز فوت کرد. پدرم در چالوس کار می کرد و با شوهر خاله ام همکار بودند و همین باعث آشنایی پدر و مادرم و ازدواج آنان بوده است. • که حاصل این ازدواج شش فرزند به نام های طلعت، رفعت، داریوش، عفت، فریدون و منوچهر بوده است. • همسرم مرحوم محمود سوداگر، فرزند محمد سعید متولد 1317، که در سال 1342 ازدواج کردیم و در سال 1391 در نهایت اندوهی که برایم داشت، فوت کرد. ایشان نیز از فرهنگیان آموزش و پرورش بود. • سه فرزند پسر و یک فرزند دختر دارم، دو پسرم، متاهل و خارج از کشور زندگی می کنند و پسر سوم و دخترم که هر دو مجرد هستند در شیراز و با هم زندگی می کنیم.

 

 3. خانواده پدری شما به سلسله حکومتی کلانتر اوز مرتبط است در صورت امکان مختصر توضیحی بفرمایید.

 * اگر اجازه فرمایید در فرصت دیگری جواب می دهم.

 4. چند دهه پیش به اتفاق خانواده به شهری آمدید که با محل سکونت قبلی تان متفاوت بود. برداشت آن روز خود و چگونگی کنار آمدن با زندگی جدید در اوز را شرح دهید.


 * آن زمان به اوز که آمدیم خیلی برایمان شهر کوچک و بی امکاناتی بود اما وجود فامیل های دوست داشتنی پدرم به ما انگیزه بخشید و به همین دلیل در این شهر ماندگار شدیم، عمویم خواجه یوسف طاهری برایمان خانه اجاره کرد و بعد از یک سال هزینه زندگی را خودم بر عهده گرفتم.

 5. و اما چه شد که شغل معلمی را انتخاب کردید و سال شروع را بیان کنید.

 عمویم چون دوست داشتند در اوز بمانیم تلاش نمود به استخدام آموزش و پرورش در بیاییم، من و خواهرم رفعت به کارگرفته شدیم، حقوق من در سال 1339 هزار تومان بود، سال 1342 ازدواج و بعد از این زندگی مشترک، همسرم موافقت کرد سرپرستی خواهر و برادرانم را همچنان بر عهده داشته باشم.

 6. از کدام مدرسه شروع کردید و در چه مدارس دیگری ادامه دادید؟

 * از مدرسه نوبنیاد معروف به پروین در لرد دره (میدان) دخترانه شروع کردم که آن زمان رییس اداره آموزش و پرورش، عبدالحسین تیمناک، بود با حفظ سمت، مدیر مدرسه شدم، بعد از آن به مدارس حق شناس و تاج نیز منتقل شدم و تدریس کردم و تا یک سال قبل از انقلاب اسلامی در اوز بودیم و سپس به اتفاق همسرم به شیراز منتقل شدیم و در مدرسه جمشید غنی مشغول به کار شدیم. علاوه بر مدرسه در نهضت سواد آموزی اوز نیز مدیریت می کردم.

 7. علاوه بر تدریس، آیا کار اداری هم داشتید؟

* درسئوال قبلی پاسخ دادم. دوران مدرسه از دانش آموزان و همکاران قدیمی خاطرات خیلی خوبی دارم، با توجه به کمی امکانات آن روز اوز دلبستگی زیادی برای بچه ها داشتم. دوست داشتم در زندگی خصوصی شان کاری صورت دهم درصورت تمایل و آمادگی به پدران و مادران برای بهتر شدن نظافت و تغذیه آموزش می دادم، دانش آموزانم را بسیار دوست داشتم و هنوز به یادشان می افتم، هر جا که هستند برایشان آرزوی موفقیت و تندرستی دارم.

 8. طول خدمت در آموزش و پرورش با دانش آموزان زیادی سر و کار داشتید، آیا از بین آنان، کسانی هستند که به چهره های شاخصی در جامعه تبدیل شده باشند؟


بله، دکتر نوشین بازرگانی از دانش آموزان مدرسه من بوده اند که خوشبختانه هم اکنون از متخصصان برجسته پزشکی در خارج از کشور هستند که موجب افتخار اوز و اوزی هاست.

9. چه سالی به افتخار بازنشستگی نائل آمدید؟

 سال 56 اوز را ترک کردیم و در سال 1372 بازنشسته شدم.

10. بعد از بازنشستگی از آموزش و پرورش، به شغل یا حرفه دیگری مبادرت ورزیدید؟

* در سال 1380 در رستوران برنتین شیراز با فرزندانم شریک شدم و اکنون در همان جا مشغول هستیم، رسیدگی به آشپزها و کنترل خرید بر عهده من است، مدیریت رستوران را پسرم کامبیز بر عهده دارد و دخترم لیلا مدیر مالی رستوران است، 30 کارگر داریم و شکر خدا از کارم راضی هستم.

 11. اوز الان را به طور عام و آموزش و پرورش را به طور خاص چگونه می بینید؟

* نسبت به آن سال ها اوز بسیار پیشرفت کرده است و بسیار اشتغال زایی شده است، به شهرم اوز خیلی علاقه مند هستم و هنوز به اوز گه گاهی سفر می کنم. و پرسش پایانی

 12. درصورت تمایل چنان چه ناگفته ای باشد و یا پیامی برای خوانندگان فصلنامه «با پیام دانش اوز» داشته باشید، لطفآ بیان بفرمایید.

* از پیشرفت فرهنگی و آموزشی شهرم بسیار خوشحالم و از مردم انتظار دارم اتحاد داشته باشند تا شاهد پیشرفت های بیشتری باشیم. همچنین، از مجله پیام دانش اوز کمال تشکر را دارم که چنین فرصتی را به وجودآورد و باعث شد خاطراتم یادآوری شود که برای خودم هم مفید خواهد بود. با سپاس از وقتی که در اختیار مجله «با پیام دانش اوز» گذاشتید.

گفتگو و گزارش:

پگاه بالانچی، عضو هیات تحریریه فصلنامه با پیام دانش اوز


 
 
نظرهای شما :  
اوزی[25/5/1396] : آرزوی سلامتی برای خانم بالانچی که در75 سالگی عمر خود قراردارندوبنا به گفته خودش هنوز دارند کار میکنند ومثل خیلی از زنان ومردان نیستند که آه وناله میکنند واز درد زانو ومعده و... شکایت دارند وپیشنهادی برای سایت پیام دانش دارند یادآور پیشکسوتهاییکه دراوز مانده اند بیشتر باشد
 
محمود [25/5/1396] : کاری ارزشمند کردید ولی اگر قرار باشد هرسه ماه با یکنفر مصاحبه شود وسالی 4 نفر نوبت خیلی از پیشکسوتها نمیشود
 
صدیق صمدی[25/5/1396] : خداحفظشون کند. خانم بالانچی نقش موثری درتربیت فرزندان شهرمان داشته اند. من هم در دوران کوتاه معلمی دراوز همکار ایشان بوده ام وشاهد تلاش ودلسوزیهای ایشان بوده ام
 
ابراهیم نجم الدینی[25/5/1396] : سرکارخانم طلعت بالانچی ازآموزگاران پیشکسوت وبسیارخوب وزحمت کش میباشندکه ازنزدیک میشناسم وبرایشان بسیار احترام قایلم چون درسال های قبل ازانقلاب که داروخانه اسکندری درخیابان برق آن زمان بودوآنجابودم همسایه بودیم گاهی عصرهاجلومغازه محمدرفیع حاجی که شاهدراهپیمایی ها بودیم آموزگاری فوق العاده دلسوز بچه هابودندتشویق به درس خواندن میکردندبی تکبرانه سالیان زیاددراوزبدون چشمداشتی آن شغل مقدس معلمی عهده داربودن همیشه یادوخدماتشان به نیکی برده میشود البته همه ی خانواده محترم سعیدخان مخصوصا طلعت خانم بیشتروفریدون که خدمات بسیارارزشمندی که به جامعه فرهنگی اوز کرده اندامیدوارم سالیان سال موفق وپایداروحضورتان دراوزبیشتروبیشترباشد
 
اوزی[26/5/1396] : جهت اطلاع همشهریان وخوانندگان محترم خانم طلعت بالانچی. عمه خانم پگاه خبرنگار این. نوستار. هستند
 
شهروند[26/5/1396] : اشاره به کامنت اوزی محترم منظورت ازخانم طلعت بالانچی عمه خانم پگاه خبرنگاراست یعنی چه یعنی پارتی بازی شده و خبرنگار میتولند با هر کسی مصاحبه وخبرش بزند ولو پدریا مادر یا خواهر و برادرش باشند
 
حنیفه [26/5/1396] : با امثال معلمان قدیم هادی میراحمدی مصاحبه کنید
 
فایقه فقیی[26/5/1396] : معلم عزیزم سلام میگویم وبراتون هرجا که تشریف دارید آرزوی سلامتی وتندرستی از خداوند دارم
 
محمد[28/5/1396] : با پیران معلم چون محمدسعید صمدی رعوف کرامتی هادی کرامتی محمدشریف کرامتی و بقیه که درسالهای سالمندی بسر میبرند هم مصاحبه کنیدجوانترها هنوز وقت است
 
نام: