پنجشنبه ۳۰ فروردين ۱۳۹۷

  درباره ما

  گالری عکس

بیست ونهم فروردین روز ارتش جمهوری اسلامی- مبارک باد

 
[ ارسال عکس ]
آرشیو گالری تصاویر  

  ورود به سایت
نام کاربری
رمز عبور


  آمار




  سیلوانا سلمانپور، شاعر اوزی، با شعرهای حماسی هیجان خلق می کند
[ شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۶ - 06:05:45 ]

سیلوانا سلمانپور

شاعر اوزی، با شعرهای حماسی هیجان خلق می کند

گفت و گو: عبدالعزیز خضری

سیلوانا سلمانپور، شاعر اوزی، با خواندن سروده های خود در ردیف نیکوکارانی قرار دارد که با حضورش در هر اجتماع مردمی و خواندن شعرهای حماسی، هیجان خلق می کند و بر اراده نیکوکاران برای پیشگامی و همگامی در کارهای عام المنفعه می افزاید


 

 

این شاعرکه انسانی آزاده و عاطفی است حضور و همگرائی با خانواده و بستگان و آشنایان در زادگاه خود، اوز، شیراز، تهران را تجربه کرده و اکنون در امارات متحده عربی (دبی)، به زندگی فعال ادبی- اجتماعی و محققانه خود ادامه می دهد.

فعالیت این بانوی فرهنگی در بخش رسانه ها به دهه ی 1350 خورشیدی بر می گردد که به عنوان خبرنگار، صدا و نوشتار خود و دیگران را در نشریات انعکاس و به عنوان خبرنگاری فعال  با مرحوم محمدعلی سلمانپور نماینده نشریات اطلاعات همکاری می نماید.

در دبی نیز با مدیریت دفتر نمایندگی نشریات بین المللی خبر آن را استمرار بخشیده و به گونه ای کماکان ادامه می دهد.

سال 1367 همراه با خانواده به دبی کوچ می کند و از همان زمان به جستجوی افراد و محافل فرهنگی ادبی می پردازد.

در سال 1371 اولین شب شعر و سخنرانی او در کانون نویسندگان امارات برگزار می گردد.

1372 اولین و تنها انجمن ادبی ایرانیان مقیم امارات را تشکیل می دهد. در همین سال اولین مجموعه شعر او منتشر می گردد.

سال های 1374، 1375، 1376 و بعدها حرکت این فعال فرهنگی- اجتماعی در اجتماعات مردمی شهر دبی بیش از بیش تجلی می یابد. وی با وجودی که ساکن امارات متحده عربی است اما هیچ موقع فرصت حضور در شهرش را از دست نداد و نمی دهد و با حضور و سخنانش، بر حرکت های خیرخواهانه و فرهنگی می افزاید.

آشنایی با این  فعال فرهنگی به سال های قبل از 1350 بر می گردد ولی تجلی آن به سال1374- 1375 ه.ش در دبی بر می گردد که در فراخوانی برای تشریح جایگاه دانشگاه پیام نور مرکز اوز و نیز حمایت از بیمارستان امیدوار اوز داده شده بود که برای اعتلای جایگاه آموزش عالی و پیشرفت بهداشت و درمان همگامی صورت می گرفت. البته، این همگامی ها در سال های دیگر ادامه داشته و کم و بیش دارد.

نیکوکاران اوز شاغل و ساکن دبی که نقشی بی بدیل در رشد و توسعه همه جانبه منطقه از جمله بخش و شهر اوز ایفا می کنند، همواره پذیرای شخصیت های ساکن زادگاه بوده اند تا در راستای برنامه هایشان برای رفع کمبودهای شهر حمایت داشته باشند. در آخرین حضور موقعیتی خلق شد تا با مدد دلبسته  ای فرهنگی و در منزل این هنرمند دیدار و گفتگویی پنج ساعته صورت گیرد


 

برای گفتگویی که حداکثر یک ساعت وقت گذاشته شده بود ولی پنج ساعت زمان برد.

این شاعره با نام و نشان نیاز به معرفی ندارد بنابراین، تصمیم گرفته شد نکاتی را بنویسم که تاکنون کمتر گفته شده است ولی نظر به حساسیت در انتقال گفتار و نوشتار، نقل دیدگاه به خودش سپرده شد تا در دیده خوانندگان قرار گیرد.

24 بهمن 1335 در اوز و از مادری هنرمند و آشنا به دیوان حافظ و پدری آزاده و روشن فکر که کتاب هدیه می داد و اعتقادی راسخ به آزاده اندیشی فرزندانش داشت، به دنیا آمدم. مادربزرگ مادری ام عاشق اشعار حافظ بود شاید تسلط مادرم از پنج سالگی به اشعار حافظ همین وجود مادر عالمش بوده است که از کودکی او را برای حفظ دیوان حافظ به استاد می سپارد.

پدربزرگ مادری ام (مرحوم ملااسماعیل کراماتی)، که در بمبئی هندوستان تحصیل و تجارت می کرد، برای امر تجارت به رفسنجان می آید و به خاطر آشنایی روابط و ضوابط اداری از سوی زعمای آن شهر پیشنهاد می شود، مدیریت مالی اداره مالیه را به عهده گیرد.

و متعاقبأ به خاطر ویژگی های مدیریتی به عنوان شهردار برگزیده می شود و به دلیل خدماتی که از خود به جا می گذارد- خیابانی هم به نامش، نامگذاری می شود و سپس به کرمان می رود. در فرمانداری کرمان در سمتی حساس منصوب و در آن جا با مادربزرگ مادری ام، از خانواده ایران منش که از اشخاص سر شناس کرمان بودند، ازدواج می کند و سه دختر و یک پسر (نصرت، صدیقه، طاهره و محمد) خداوند به وی عطا می کند.

پدربزرگ از همسر اوزی خود نیز دو فرزند داشتند. فاطمه همسر اسماعیل یزدانی و محمد هاشم که همراه با مصباح زاده در روزنامه کیهان کار می کردند اما در جوانی دار فانی را وداع گفتند.

از همسر کرمانی، دختران: نصرت همسر ملا محمد کرامتی، صدیقه همسر حاج شیخ محمد فقیهی مفتی و امام جمعه محترم متوفی و مادرم طاهره همسر مرحوم محمدشریف سلمانپور می شوند.

دایی ام محمد کراماتی و پدر مهندس مسعود کراماتی شهردار کنونی اوز می باشد من به همراه خانواده در یک سالگی به شیراز نقل مکان و با دایی (محمد کراماتی) و خانواده ایشان زندگی مشترکی را شروع کردیم. شش ساله بودم که به اوز برگشتیم. پدرم در آن دوران در کویت کار می کردند.

تا کلاس دهم دبیرستان در اوز درس خواندم و خاطرات خوبی از آموزگارانم رفعت بالانچی، اقدس لارستانی، طیبه سیفایی، هدیه زمانی، خانم شرقی، زمان ده بزرگی، هدایت الله نامی، مرحوم عبدالله رجایی و دیگران دارم.

از کودکی به فعالیت هنری علاقه داشتم و در دکلمه، نمایش و موسیقی فعال بودم.

کلاس های یازدهم و دوازده مرا به اتفاق 3 دختر دیگر در کلاس 30 نفره مختلط در دبیرستان عشایری شیراز که بنیانگذارش مرحوم محمد بهمن بیگی بود ادامه تحصیل دادم.

به لحاظ اسکان در خوابگاه دبیرستان عشایری، فقط روزهای جمعه و با مسئولیت یکی از بستگان که به مدرسه می آمد به مرخصی می آمدم.

ذوق هنری ام در دبیرستان عشایری با وجود استادانی ماهر همچون رحیم هودی که در تئاتر فارس نامی ماندگار دارد، به رشد بیشتری رسید. من در تمام برنامه های  فرهنگی، هنری هفتگی دبیرستان مشارکت فعال داشتم و در فیلمی که از طرف اداره فرهنگ و هنر توسط بزرگمهر رفیعا ساخته شد، نقش یک دختر عشایر را به عهده داشتم.

جدا از تمام موارد درسی که توسط استادان برجسته تدریس می شد، استاد شهبازی بوستان و گلستان سعدی را تدریس می کردند که اثری عمیق در درک مفاهیم و عشق به ادبیات داشت.

 سال1354 در کنکور سراسری دانشگاه شرکت و پس از پذیرش در 13 رشته،  با وجود علاقه به رشته حقوق، نهایتأ در رشته اقتصاد علوم سیاسی دانشگاه ملی (شهید بهشتی فعلی)ثبت نام و در سال 1361 فارغ التحصیل شدم، طولانی شدن دوران تحصیل دانشگاه به خاطر انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاه بود. بعدها در امتحان ورودی کارشناسی ارشد رشته زبان و ادبیات فارسی پذیرفته شدم اما بنا به دلایلی که در اینجا مجالش نیست،به پایان نرساندم.

خانواده ام از سال 1357 به شیراز نقل مکان کردند و ساکن شدند و زندگی من در شیراز بود. سال 1360 با مهندس احمد فصیح نیا ازدواج کردم و در سال 1367 به امارات متحده عربی(دبی) نقل مکان کردیم.

در خارج از کشور، علاوه برخانه داری و کار از امور ادبی، فرهنگی و اجتماعی غافل نبودم و در بخش های نیکوکاری همچون تأسیس دانشگاه و تجهیز بیمارستان و تشکیل هیأت امنای مردمی و انجمن هایی چون مجمع خیران مدرسه ساز ایران و دیگر امور در کنار نیکوکاران نامدار شهر و کشورم مشارکت نزدیک و عضویت داشتم.

با وجودی که سرمایه دار نبودم اما به حد توانم مساعدت مالی داشته و دارم. با حضور در تمام گردهمایی ها، با شعر و سخنرانی و استفاده از ساحت گرانقدر ادبیات، توانستم تلاشی مستمر در پیشبرد برنامه های گوناگون توسعه ی زادگاه داشته باشم و تا روزی که توان داشته باشم نیز دریغ نخواهم داشت. این را مطرح کردم که عرض کنم لازم نیست حتما سرمایه دار باشیم تا خدمت کنیم. می توان با استفاده از استعدادهای ذاتی و یا تخصص های علمی و معنوی نیز به جامعه خدمت کرد.

ذاتأ، بسیار عاطفی هستم و در هرجایی که مدتی ماندگار بوده ام تعلق خاطر پیدا کرده و همانگونه که به اوز عشق می ورزم همین دلبستگی را به شیراز، کرمان و دبی نیز دارم. کلأ عاشق مردم و برای همه ی اقشار احترام قائل هستم.

با وجود این، اوز زادگاه من است و گذراندن دوران تحصیل، دبستان و سال هایی از دبیرستان و خاطرات شیرین آن دوران مرا به زادگاه بیشتر پیوند می دهد. شاید از اولین زنانی بودم که در اوز رانندگی می کردم و همه جا می رفتم ولی اکنون خوشبختانه شهر بزرگ شده و تغییراتی در آن به وجود آمده و برای همین رانندگی به تنهایی و مسیریابی برایم ساده نیست.

همان گونه که پیش تر عرض کردم در مناسبت های مختلف به اوز رفت و آمد دارم اما باید صادقانه عرض کنم فرم فعلی شهر به خصوص از نظر شهرسازی و فضای سبز راضی کننده نیست. 44 سال پیش از شهرم کوچ کرده ام که زمان بلندیست اما در این مدت با توجه به رشد سایر نقاط کشور، احساس می کنم، جا داشت بهتر از این که هست باشد.

شهر اوز به شهری فرهنگی و ادبی اشتهار دارد که با وجود دانشگاه ها، کثرت مدارس، موزه مردم شناسی، انجمن ها و فعالیت های فرهنگی، ادبی و هنری فراوانی که انجام می گیرد شایسته این نام است اما با نگاهی تیزبین و ژرف اقناع کننده نیست.

شاخص مهم یک شهر فرهنگی، تمایل به کار گروهی و پیوند اتحاد و یگانگی در کار گروه ها است، اما متاسفانه تا حدودی از این ویژگی به دور هستیم. با وجود این، برای پیشرفت مورد انتظار، نیاز است همه موفقیت خود را در ترکیب و دستاوردهای گروهی ببینند و به نتایج کار جمعی افتخار کنند به جای این که علاقمند باشند که به تنهایی دیده شوند و یا دیگران را نادیده بگیرند.

از جامعه فرهنگی انتظار می رود کارهای نیک و پسندیده افراد را تحسین و به دیگران انعکاس دهند و در هر فرصتی از آنان نام ببرند و سرمشق قرار دهند تا چراغی برای راه فرزندان این دیار باشند.

موضوع ارتقاء بخش اوز، همواره اولویت اصلی مردم است اما با وجود سال ها تلاش همگانی هنوز موفق نبوده ایم. شاید برخی ضوابط قانونی لازم را نداریم که امیدوارم بتوانیم در رفع آن ها گام برداریم.

تشکر که درخواست کردید از ادب، شعر و آثارم هم سخن بگویم.

سال1370 اولین کتاب خود را با نام «بر بلندای خیال» که انتخابی از سروده هایم بود به ناشر سپردم که در سال 1372 در سه هزار جلد منتشر شد. دومین اثرم «نبض برگ» نام داشت و پس از آن «آواز روشن» و سپس «سرود دشت زلاوز» کتاب های دیگرم هستند که همه با تأخیر فراوان در ایران به چاپ رسید. پنجمین اثر «کتاب امواج» ترجمه شعر دکتر شهاب غانم بود، که در دبی چاپ و منتشر شد.

انجمن ادبی حافظ در سال 1372 در دبی تأسیس گردید و دبیری آن را عهده دار شدم و در عین حال عضو چندین انجمن از جمله «کانون دوستداران ایرانیکا» بوده و هستم.

بنیانگذار ایرانیکا پروفسور احسان یار شاطر است. این کانون در حمایت از چاپ و تدوین ایرانیکا که بزرگترین دانشنامه فارسی به زبان انگلیسی است، فعالیت می کرد.

بیش از 10 سال مدیریت دفتر نمایندگی نشریات بین المللی خبر را به عهده داشتم که در این راه از غلامحسین واحدی پور، صاحب امتیاز فرهیخته ی این نشریات، بسیار آموختم.

حدود 2 سال برنامه ادبی شب های شعر را در «رادیو دبی آی» داشتم که در هر دو مورد تا آن جا که توانستم به معرفی زبان، شعر و شاعران ایران و به ویژه لارستان پرداختم که حدود یک ساعت برنامه رادیو به زبان لارستانی بی سابقه بود.

در حال حاضر، عضو گروه شب های شعر بین المللی به نام «قلب شاعری» و یا Poetic Heart می باشم که تحت رهبری دکتر شهاب غانم، شاعر برجسته امارات، است و سالانه شاعرانی از سراسر جهان با هدف ترویج صلح و دوستی را دور هم جمع می کند.

و سخن پایانی:

به فصلنامه «با پیام دانش اوز» می پردازم، کلأ خوب و در شأن مردم شهرم چاپ و منتشر می شود و اما این تذکر را وارد می دانم که مطالبش  حالت «پیش گفتار» دارد و وقتی می خوانی و به پایان آن می رسی، احساس می کنی مطلب ناتمام مانده و یا این که آنقدر خلاصه شده که انسجام مطالب گسسته و به نتیجه نهایی نرسیده است و باید تکمیل گردد.

امید است نویسندگان عزیز و گردانندگان مجله این نقد را به عنوان هم قلم بودن مورد ارزیابی قرار دهند، با وجود این،


  نتیجه تصویری برای ‫سیلوانا سلمانپور payamedanesh‬‎

به دانشگاه آزاد اسلامی مرکز اوز به خاطر انتشار این مجله و داشتن پایگاه خبری «پیام دانش» تبریک می گویم و توان بیابم با آن همکاری می کنم.

در خاتمه، چنانچه خاطر کسی از بیاناتم آزرده شده باشد یا ذکر خیر افرادی را فراموش کرده باشم پوزش می طلبم.

نقد صریح من از سر عشق و صداقت است. پیروز و سربلند باشید.

 
   
نظرهای شما :  
بانو[7/11/1396] : باتشکر از سرکار خانم. سلمانپور. با توجه به علاقه. ایشان. به. زادگاه خود. ومساله. بیمارستان. اوز. از ایشان. انتظار. داریم یک. هییت تشکیل. دهند که به وضع. نابه سامان. بیمارستان. اوز که دراثر. سومدیریت فعلی. تنزل. درجه. پیدا کرده ودراثر. خروج. پزشکان متخصص ونداشتن. بخ شهای. ای سی. یو ودیگر. تجهیزات. به مکانی. برای. ارسال. بیمار. به. لار وگراش. تبدیل. شده است. وزحمات. مردم. وخیرین. در چند سال. گذشته. به. هدر. می. رود. یک. کمین کمک. وبررسی. اوصا. داخلی. تشکیل. شود. تا به این. نا بسامانی. پایان. داده. شود
 
فاطمه امینی [7/11/1396] : خانم سلمانپور تشکر از مصاحبه جالبتان موفق باشید
 
اوزی [7/11/1396] : شاعر عزیز شهرمان وتشکر از توجهتان به زادگاه وشهر عزیزمان اوز که متاسفانه با داشتن اشخاص خیر خواه وپرتلاشی چون شما تا حالا به حق وحقوقش نرسیده و ارتقا که بزرگترین حقمان هست هنوز که هنوز است راه بجایی نبرده ایم واز ارتقا که بگذریم بیمارستان شهرمان هم حال وروز خوبی ندارد و دارد خدابتر هم میشود وکسی هم بفکر نیست شما که زحمت زیادی برای دانشگاه وبیمارستان کشیدید خواهش میکنیم فکری بحال بیمارستان کنید چند شب قبل درسالن دانشگاه آزاد جلسه راجع بیمارستان بود مدیرش طوری حرف میزد انگار بیمارستان بی مشکل بود وبا صراحت گفتند بیمارستان راهپیما هم بما کاری ندارد چون موافقت وزارت ندارد
 
محمدطاهر قاضی زاده [7/11/1396] : ریاست محترم هیأت امنای دانشگاه آزاد اسلامی اوز در دفتر دبی جناب آقای شیخ عبدالقادر فقیهی و باقی اعضای محترم هیأت امنا و خیرین محترم دانشگاه سلام علیکم و خدا قوت زحمات شما در ماه های اخیر نسبت به رونق و ساماندهی جاده، کشیدن بلوار و نامگذاری آن به اسم دانشجو و ادامه دادن آن بلوار به طرف ساختمان دانشگاه و نصب پرچم زیبا و بزرگ کشورمان که در خود بلوار دانشجو در حال اهتزاز است ، نصب نیمکت های قشنگ که جهت رفاه هر مسافری که در حال عبور و مرور هستند چند لحظه ای در آنجا توقف کرده و به استراحت می پردازند و در کنار آن نصب تیرهای برق و لامپ که در شب همه جا را روشن می کند و ادامه بلوار که منتهی می شود به طرف ساختمان دانشگاه و بعد متوجه محیط و محوطه دانشگاه می شویم که سنگ فرشی زیبا، با نصب نیمکت های جهت استراحت هر مهمانی که از راه دور و نزدیک به این مکان تشریف می آوردند و همچنین برای رفاه دانشجویان عزیز که به عنوان مطالعه آزاد به آنجا می روند و در حدیث داریم که هر فرد مسلمان برای هر فردی جاده ای را صاف و هموار می نماید خداوند برای آن شخص پاداشی بس عظیم در نظر می گیرد، قابل تقدیر است. در پایان جا دارد از ریاست محترم هیأت امنای دانشگاه آزاد اوز در دفتر دبی جناب آقای عبدالقادر فقیهی و باقی اعضای هیأت امنا و خیرین محترم که ما را تا به حال یاری کردند و می کنند در جهت آبادسازی شهر و زادگاه خویش از هیچ کوششی دریغ نمی ورزند کمال تقدیر و تشکر را داشته باشم. خداوند پشت و پناه شما باد همیشه در امور زندگیتان موفق و پیروز و سربلند باشد محمدطاهر قاضی زاده متصدی خدمات دانشگاه آزاد اوز
 
امید سعادت [7/11/1396] : رود به خانم سلمانپور که کتابهای خوبی بچاپ رسانده اند مخصوصا کتاب بر بلندای خیال عالی بود
 
نام: