جمعه ۱ تير ۱۳۹۷

  درباره ما

  گالری عکس

سالگرد ارتحال بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی(قدس سره اله)و قیام پانزده خرداد تسلیت باد

 
[ ارسال عکس ]
آرشیو گالری تصاویر  

  ورود به سایت
نام کاربری
رمز عبور


  آمار




  اقتصاد چگونه کار می کند به قلم سعيده مرشدي: مدرس دانشگاه آزاداسلامی اوز
[ يكشنبه ۲۶ فروردين ۱۳۹۷ - 05:41:55 ]

اقتصاد چگونه کار می کند

   

سعیده مرشدی: مدرس دانشگاه آزاداسلامی اوز و دانشجوي دکتراي اقتصاد

اقتصاد با اشتغال و تورم و نرخ های بهره سروکار دارد. این سه متغیر چگونه با هم مرتبط هستند؟ و چگونه تحت تاثیر سیاست های پولی و مالی قرار می گیرند؟ به طورکلی، دو حادثه مهم باعث دگرگونی در اندیشه اقتصادی شده است:

-1 بحران دهه1930

-2 رکود تورمی دهه1970 فروپاشی صخره شمالی:

صخره شمالی یک شرکت ساختمانی بوده که پس اندازهای محلی را جمع آوری کرده و در صنعت ساختمانی به کار می برد و سود آن را به پس اندازکنندگان می داد.

شرکت های ساختمانی پس اندازهای مردم را در قالب وام های رهنی به وام گیرندگان محلی وام می دادند و ساختمان ها ضمانت وام ها بودند. هر سودی که نصیب شرکت می شد به مثابه سود سهام نصیب پس اندازکنندگان می شد. با ورود صخره شمالی به بازار بین بانکی این شرکت شروع به گرفتن وام های کوتاه مدت و دادن وام های پرخطر رهنی تا 125 درصد ارزش یک ساختمان کرد. این شرکت روی توانایی اش برای اخذ وام از بازار بین بانکی برای تأمین مالی وام هایش بیش ازحد تکیه کرد. نرخی که بانک ها بر پایه آن از یکدیگر استقراض می کنند «نرخ پیشنهادی بین بانکی» را لایبور می گویند اما بالا رفتن لایبور صخره شمالی را به خطر انداخت تا مجبور به قرض از بانک مرکزی شود و در نهایت ورشکسته شده و این کلید ورشکستگی بسیاری از شرکت های مالی و سرمایه گذاری شد.


 Image result for ‫اقتصاد چگونه کارمیکند‬‎

تفاوت میان قیمت نسبی و قیمت پولی:

تفاوت میان قیمت نسبی و قیمت پولی به این صورت بیان می شود که اگر کارگری استخدام شود و در40 ساعت کار40 جعبه درست کند نظریه تعادل عمومی پیش بینی می کند که دستمزد هر ساعت این کارگر برابر یک عدد جعبه می باشد و چیزی در مورد دستمزد پولی بیان نمی کند مثلأ اگر جعبه10 تومان باشد به او10 تومان می دهند. اما نظریه مقداری پول می گوید قیمت دلاری جعبه به این بستگی دارد که چه تعداد دلار به گردش در می آید؟ هیوم پول را تسهیل کننده مبادلات می داند و نه جزیی از اقتصاد حقیقی (مثل روغن برای روغن کاری موتور) علت این تفکر آن است که در نظریه کلاسیک ها بنیان های اقتصادی که فعالیت های اقتصادی را می سازند بر پایه ترجیحات و تکنولوژی و موهبت های طبیعی استوار هستند و در بلندمدت پول خنثی می باشد.

در دهه1930، به مدت 6 سال در ایالات متحده نرخ بیکاری بالای 15 درصد وجود داشت که تطبیق آن وضعیت با نظریه کلاسیک دشوار بود. در نتیجه، کینز با حذف الگوی عرضه و تقاضا در بازار کار الگوی جدیدی را معرفی کرد.

تقریبا نزدیک به 30 سال نظریه جایگزین او درخصوص این که اقتصاد چگونه کار می کند به این حرفه سایه افکنده بود. در نظریه کینز تکانه ای که باعث رکود اقتصادی شد سقوط اعتماد و افزایش نااطمینانی نسبت به آینده بود و این سقوط بازار سهام بود که باعث سقوط و رکود بزرگ اقتصاد شد.

در نظریه کلاسیک، هر دلارخرج شده توسط دولت به معنی یک دلارخرج نشده توسط خانوار است. یعنی کیک اقتصاد اندازه ثابتی دارد اما در نظریه کینز یک دلار اضافی هزینه شده توسط دولت کیک اقتصاد را افزایش داد و باعث افزایش مقدار در دسترس خانوار می شود.

بانک های مرکزی چگونه زندگی شما را تحت تاثیر قرار می دهند؟ می دانیم که وظیفه بانک مرکزی حفظ ارزش پول ملی می باشد که از طریق ابزارهای نرخ بهره و حجم پول درگردش و تنظیم آن ها این مهم انجام می شود. اگر فدرال رزرو تصمیمات اشتباهی بگیرد میلیون ها نفر ممکن است شغل خود را از دست بدهند و نرخ تورم افزایش یابد و به صورت مارپیچ ازکنترل خارج شود و یا ارزش بازار سهام سقوط کند. پول نه تنها شامل دلار و یورو در گردش می باشد بلکه شامل سپرده های قابل برداشتی است که می تواند در مبادلات استفاده شود.

نظریه گشتاورهای مینسکی:

در ذات اقتصاد سرمایه داری رکود و رونق نهفته است و از وقوع آن نمی شود جلوگیری کرد و فقط می شود آن را کنترل کرد. حال سوال این است که اگر فعالان بازارمی دانند که اعتماد است که بازار را به پیش می برد چرا اقتصاد دانان دانشگاهی از این حقیقت غافل هستند؟ این غفلت زاییده اقتصاد کلاسیک است نظریه ای که به طور موفقیت آمیزی بسیاری از مشخصات بازارهای جهان واقعی را توضیح می دهد اما هیچ مجالی برای روانشناسی بازار ندارد و اقتصاد کینزی روانشناسی بازار را در نظر می گیرد. در نیمه دهه 2000، معامله گران بازار مسکن پول زیادی به جیب زدند اما آنچه بالا می رود می تواند پایین هم بیاید. وقتی بدبینی شروع می شود سرمایه گذاران دارایی هایی مانند سهام و مسکن را کمتر از حد ارزش گذاری می کنند و ثروت کاهش می یابد و تمامی مصرف کننده ها کمتر از قبل خرید می کنند. این امر تقاضای کل را کاهش می دهد که خود باعث کاهش اشتغال و افزایش بیکاری می شود و این چرخه معیوب می تواند ادامه یابد

ثروت مهم است:

ثروت نقش مهمی در تعیین مصرف ایفا می کند و وقتی ثروت کاهش می یابد و تصور می شود که پایین باقی بماند خانوارها تمایل به کاهش مصرف دارند و تقاضای کل برای کالاها و خدمات کاهش می یابد. این امر در نهایت موجب افزایش نرخ بیکاری می شود. کینزی ها کجا اشتباه کردند؟ کینزی ها بر روی درآمد به عنوان عامل اصلی مصرف تأکید داشتند و به همین دلایل برای کاهش بیکاری سیاست مالی را پیشنهاد می دهند و این راه اشتباهی است. کلاسیک ها کجا اشتباه کردند؟ مطابق نظرکلاسیک ها اقتصاد توسط بنیادهایی مانند ترجیهات و تکنولوژی و موهبت ها به حرکت در می آید اما این ایده ها نتوانستند بحران1930 و 2007 را پیش بینی کنند. آن ها اقتصاد را شفاف می بینند و دولت را به عنوان منشأ همه مشکلات می دانند. در نظریه کلاسیک، بازار دارایی، بنیاد اشتغال را و اشتغال، سود را- و سود قیمت سهام را تعیین می کند اما در جهان واقعی اعتماد، ثروت را- و تقاضا اشتغال را تعیین می کند این اعتماد است که اقتصاد را در مسیر رشد اشتغال کامل نگه می دارد. آیا رکود بزرگ دیگری در راه است؟ اغلب درباره رکو د بزرگ طوری صحبت می شود که گویی حادثه منحصر به فرد بوده است و دیگر تکرار نخواهد شد اما در قرن 19 و اوایل قرن 20 در اروپا و آمریکا و جنوب شرق آسیا رکودهای زیاد و عمیقی اتفاق افتاده است.

دو دوشنبه سیاه:

در روز دوشنبه 28 اکتبر 1929 در پی سقوط 13 درصدی بازار سهام بدترین سقوط روزانه تاریخ سهام در طول تاریخ آغاز شد و نرخ بیکاری از 8 درصد در سال 1929 به 24 درصد در سال 1932 افزایش یافت. این سقوط سهام باعث ایجاد رکودی بزرگ و بیکاری فراوان شد اما دلیلی ندارد که سقوط سهامی اشتغال را به خطر بیاندازد.

در دوشنبه 19 اکتبر 1987 دومین دوشنبه سیاه با سقوط 21 درصدی سهام با بزرگترین سقوط سهام در تاریخ آغاز شد. اما این بار این سقوط اثر چندانی روی اشتغال نداشت علت این مسئله آن بود که فدرال رزرو با استفاده از تجارب بحران بزرگ 1929 به شرکت های کارگزاری و سرمایه گذاری اعلام کرد که خط اعتباری برای آن ها بازگشایی کرده است تا بتوانند از ورشکستگی نجات یافته و تجدید حیات یابند با این کار مدت زمان سقوط سهام کاهش یافت.

بانکداران مرکزی به چه می اندیشند؟

بانکداران مرکزی اعتقاد داشتند که یک نرخ طبیعی بیکاری در بلند مدت وجود دارد که سیاست های پولی و مالی تأثیری روی آن ندارند و نوسانات نرخ بیکاری از نرخ طبیعی آن به علت شوک های بزرگ و پیش بینی نشده در سمت عرضه و تقاضا می باشد. مانند افزایش شدید و پیش بینی نشده قیمت نفت در دهه 1970یا کاهش شدید پیش بینی نشده در قیمت مسکن در سال 2007. دولت ها برای کسر بودجه دو دلیل دارند: -1 بیکاری خیلی بالاست و منابع اجتماعی به هدر می رود -2 تأمین مالی پروژه های بزرگ که دولت می تواند مؤثرتر از بخش خصوصی عمل کند. در آینده بانک های مرکزی باید از نرخ بهره برای مهار تورم استفاده کنند نه مبارزه با رکود.

نتیجه گیری:

اقتصاد بازار آزاد علایم قیمتی لازم را برای تضمین این موضوع که تعداد مشخصی شغل به روش درست ایجاد شوند فراهم نمی کند. از آنجا که چنین علایمی وجود ندارد اقتصاد بازار آزاد در معرض بیکاری بسیار بالا و پاینده قراردارد. سیاست های پولی و مالی نمی توانند برای فرار از بیکاری کاری انجام دهند مگر این که این سیاست ها اعتماد را هم به بازار سهام بازگرداند که تضمینی برای آن که این امر اتفاق بیفتد وجود ندارد.

درست است که نظام بازار قدرتمندترین و تنها موتور رشد اقتصادی است اما در عمل بیش از یک قرن است که ما در نظام بازار آزاد زندگی نمی کنیم. در دنیای جدید، دیگر سخنی از تنظیم و مقررات گذاری برای بازار نیست بلکه پرسش از چگونگی انجام کار است.

منبع: فصل نامه باپیام دانش اوز شماره 5

 
   
نظرهای شما :  
عشرت جهاندیده[26/1/1397] : درودبرشمااستادعزیز وفرهیخته. استفاده بردم. باامیدموفقیت وسربلندی برای شما.
 
شجاعیان[26/1/1397] : درود به سردمداران دانشگاه آزاد بخاطر کارهای گسترده ای فرهنگی که انجام میدهندسایت و مجله و سینما کارهای مهمی است استفاده از افکار ونظر اساتید کمک زیادی بدانش عمومی خواهد کرد
 
فاطمه [26/1/1397] : جالب بود از سردبیر مجله میپرسم هرکسی میتونه مقاله بده
 
نام: