گفتوگوی اختصاصی اندیشکده دانشیاران علوم انسانی با محمد نخی: تقریب
tecodh | یکشنبه ۹ آذر ۱۴۰۴ |
پیام دانش: محمد نخی تا کنون سه بار به شهرستان ودانشگاه آزاد اسلامی مرکزاوز آمده است بار اول در درسال ۱۳۸۸ که بادرایت وبینش خود موقع سفر اعضای تقریب مذاهب اسلامی سازمان مرکزی دانشگاه
آزاداسلامی به لاروبا وجود سفری یک روزه و فشرده، کمک کرد، هیئت آمده از تهران به اوز آمده و بازدید گذرا داشته باشند وهمین فرصتی بوجود آوردتادانشمند شهید دکتر محمد مهدی طهرانچی رییس عالیه دانشگاه آزاداسلامی به اتفاق جمعی اعضای برجسته تقریب مداهب اسلامی استان ها در تاریخ ۲۳ بهمن ماه ۱۴۰۰ وبرغم مخالفت بعضی از مسئولان برجسته وامابا درایت مدیر کل وقت تشریفات دانشگاه آزاد سازمان
مرکزی (علی فقیه)، پشتیبانی علی سروری مجد و مسیب قهرمانی قائم مقام ریاست عالیه دانشگاه و دبیر تخصصی دفتر تقریب وپایداری کارکنان دانشگاه آزاد اوز به اوز بیایند که این سفر از رویدادهای بیادماندنی تاریخ شهرستان اوز و دانشگاه آزاد اسلامی است واینک گفتگوی اختصاصی محمد نخی که در راستای همگرایی ووحدت مذاهب اسلامی اندیشکده دانشیاران علوم انسانی عینآ باز نشر می شود:
گفتوگوی اختصاصی اندیشکده دانشیاران علوم انسانی با محمد نخی، رئیس اداره مطالعات و بررسی های مرکز بین المللی قرآن و تبلیغ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و عضو شورای راهبری دفاتر گفتگو و همگرایی اقوام، ادیان و مذاهب دانشگاه آزاد اسلامی.
محمد نخی دارای دکترای تخصصی مطالعات تمدن اسلامی و ارشد تاریخ اسلام است. او در مقطعی رئیس اداره آسیا و اقیانوسیه مجمع جهانی تقریب، رئیس اداره همایشها و آموزش های مجمع جهانی تقریب، و در حال حاضر رئیس اداره مطالعات و بررسی های مرکز بین المللی قرآن و تبلیغ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و عضو شورای راهبری دفاتر گفتگو و همگرایی اقوام، ادیان و مذاهب دانشگاه آزاد اسلامی است. نخی بهعنوان استاد دانشگاه و پژوهشگر، آثار متعددی در حوزه تقریب مذاهب تألیف کرده است. او در گفتوگوها و مصاحبههای خود همواره بر ضرورت گفتوگو میان مذاهب، وحدت، احترام متقابل و لزوم توجه به تقریب فرهنگی و اجتماعی تأکید دارد. محمد نخی از چهرههای اثرگذار عرصه تقریب در ایران است؛ شخصیتی که هم در سطح اجرایی—از راهاندازی دفاتر تقریب گرفته تا برگزاری همایشها، اردوها و دورههای آموزشی—و هم در عرصه اندیشه و پژوهش نقشی مؤثر در گسترش این جریان در سراسر کشور ایفا کرده است. با توجه به فعالیتهای آموزشی و پژوهشی وی، نخی نمایندهای از قشر دانشگاهی در جریان تقریب به شمار میرود؛ پلی میان نهادهای علمی و حوزههای علمیه. او از جمله افرادی است که تلاش میکنند تقریب مذاهب را فراتر از چارچوب صرفاً فقهی، در قالبی نهادی، فرهنگی و دانشگاهی گسترش دهند. محمد نخی به تاریخ اسلام تسلط دارد و تاکنون بارها به دانشگاههای مختلف کشور برای ارائه سخنرانی دعوت شده است. او در آثار پژوهشی خود بر این نکته تأکید میکند که عقلانیت و اخلاق اساسیترین شاخصههای تقریب به شمار میروند. این گفتوگو نیز با همین رویکرد، به بررسی نقش و اهمیت تقریب مذاهب در کشور میپردازد.
آقای دکتر، از اینکه دعوت اندیشکده دانشیاران علوم انسانی را برای گفتوگو پذیرفتید صمیمانه سپاسگزاریم. پیش از آنکه به موضوع تقریب مذاهب در ایران بپردازیم، خواهشمندیم ابتدا فلسفه تقریب را برای ما توضیح دهید؛ به نظر شما فلسفه تقریب بین مذاهب چیست؟
این روزها از واژههای «تقریب» و «وحدت» بسیار استفاده میشود. شاید در نگاه نخست، این دو واژه رنگوبوی کاملاً دینی و مذهبی داشته باشند؛ اما اگر بخواهیم فراتر از چارچوبهای صرفاً مذهبی و در افق انسانی به آنها نگاه کنیم، میتوان گفت تقریب و وحدت یعنی «زیست اخلاقی انسانها در کنار یکدیگر» بر پایهٔ احترام متقابل و پرهیز از دو عنصر فسادآور: تعصب و خودبرتربینی.
فلسفهٔ تقریب ــ چه درونیِ دینی، یعنی میان پیروان مذاهب اسلامی، و چه بروندینی، یعنی میان پیروان ادیان مختلف ــ بر دو مبنای اساسی استوار است: عقل و اخلاق. اگر در فضای دروندینی سخن بگوییم، آنچه پیروان مذاهب اسلامی اعم از شیعه (امامیه، زیدیه، اسماعیلیه) و اهلسنّت (حنفی، شافعی، مالکی، حنبلی) را در کنار هم قرار میدهد، معنایی عمیقتر از اختلافات فقهی و کلامی دارد. قرآن کریم در آیهٔ «لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ» اعلام میکند که خداوند برای نوع انسان کرامت قائل است؛ کرامتی که هیچ قید و شرطی در کنار آن نیامده است. یعنی خداوند نگفته است که ارزش انسان وابسته به دین، نژاد، جنسیت یا مذهب اوست؛ بلکه کرامت، شأن مشترک همهٔ انسانهاست.
در سورهٔ آلعمران، آیهٔ ۱۰۳، سخنی آمده که معمولاً تنها بخش آغازین آن در مجالس وحدت خوانده میشود: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا». اما ادامهٔ آیه، بنیان و فلسفهٔ این وحدت را روشن میسازد. نخست، فرمان داده میشود که همگی حول محور ریسمان الهی ــ که یکی از مصادیق آن قرآن است ــ گرد هم آیید. سپس برای تأکید، نهی میکند: «وَلَا تَفَرَّقُوا»؛ از هم جدا نشوید.
در اینجا باید به تفاوت «اختلاف» و «تفرقه» توجه کرد. اختلاف امری طبیعی و برخاسته از سنت آفرینش است: اختلاف شب و روز، اختلاف فصول، اختلاف رنگها، زبانها و حتی اختلاف در اندیشهها. بنابراین اختلاف ذاتاً نکوهیده نیست. آنچه مذموم است «تفرقه» است؛ یعنی تبدیل اختلافات طبیعی به مبنایی برای جدایی و دشمنی میان انسانها.
در ادامهٔ همان آیهٔ ۱۰۳، قرآن نعمتی الهی را یادآور میشود: نعمت «الفت»؛ و میفرماید که به برکت این نعمت، شما برادر یکدیگر شدید. سپس هشدار میدهد که تفرقه همچون افتادن در «گودالی از آتش» است؛ پرتگاهی که نهتنها آسیب میرساند، بلکه ریشههای انسجام اجتماعی را میسوزاند. بنابراین، از نظر بنده فلسفهٔ تقریب بر دو پایهٔ محکم استوار است: اخلاق و عقل؛ دو اصلی که بزرگان دینی نیز همواره بر آنها تأکید کردهاند.
بزرگترین مانع تقریب را در چه می بینید؟
بنظرم، موانع اصلی را میتوان در سه محور خلاصه کرد: جهل، تعصب و خودبرتربینی. نخست، جهل است. انسان معمولاً با چیزی دشمنی میورزد یا از آن گریزان است که دربارهاش آگاهی ندارد. شناختِ طرف مقابل، آشنایی با عقاید، اندیشهها و انگیزههای رفتاری او، زمینهساز تفاهم است. تفاهم، نزدیکی را به دنبال دارد و نزدیکی، محبت و احساس «همبودن» را پدید میآورد؛ حتی در شرایطی که اختلافهای فکری و مذهبی باقی است.
دوم، تعصب است؛ یعنی وابستگی غیرمنطقی و کور به یک امر، تا جایی که گاه انسان حقیقت را فدای آن میکند. تعصب مذهبی از زشتترین شکلهای تعصب است. قرآن کریم نمونهای از این رفتار را از یهودیان و مسیحیان نقل میکند: یهودیان میگفتند مسیحیان چیزی از دین نمیفهمند و مسیحیان نیز همین را دربارهٔ یهودیان ادعا میکردند؛ هر دو گرفتار تعصبی بودند که خود را کاملاً برحق میپنداشتند. تعصب، حسادت و کینه میآفریند؛ چنانکه برادران یوسف نیز گرفتار همین ورطه شدند.
سوم، خودبرتربینی است. «منیت» نباید در گفتار و رفتار دیده شود. خودبرتربینی انسان را به سقوط میکشاند و یکی از جدیترین موانع تقریب و وحدت است. زمانی که شیعه خود را برتر از اهلسنّت بداند و اهلسنّت نیز خود را برتر از شیعه ببیند، یعنی هر دو گرفتار جهلی هستند که به تعصبی نابجا انجامیده است؛ تعصبی که مانع شنیدن سخن یکدیگر میشود. تا زمانی که گفتوگو شکل نگیرد و «با هم بودن» جای «در برابر هم بودن» را نگیرد، فاصلهها بیشتر و تفرقه عمیقتر خواهد شد.
خداوند به پیامبر فرمان میدهد: «قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلى کَلِمَهٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ»؛ یعنی با پیروان ادیان دیگر بر محور مشترک به گفتوگو بنشینید. سخن گفتنِ تند و تحقیرآمیز روا نیست. حتی دربارهٔ فرعون ــ که نمونهٔ آشکار باطل است ــ خدا به موسی و هارون فرمان میدهد با او «نرم» سخن بگویند. پس منطق گفتوگو باید بر پایهٔ احترام متقابل باشد.
مسلمانان، مسیحیان و یهودیان که از ادیان مختلف هستند محورهای مشترک برای گفتوگو دارند. در حالی که شیعه و سنّی که هر دو مسلماناند، مشترکات بسیار فراوانی دارند: خدا یکی است، قرآن یکی است، پیامبر یکی است، قبله و حج یکی است، روزهٔ رمضان یکی است. اما متاسفانه گاهی این همه مشترکات را نادیده میگیریم و تنها در پی برجستهکردن ضعفهای یکدیگر هستیم.
چه رویکردی میتواند برای وحدت مؤثر واقع شود؟ آیا باید به تاریخ، فقه، کلام، یا مسائل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی تکیه کرد؟
هر یک از این حوزهها، اگر بهتنهایی مبنا قرار گیرند، با خلل و محدودیتهایی روبهرو هستند. مثلا شیعه و سنّی هرچند بر اشتراکات فراوان تأکید میکنند، اما وقتی به تاریخ بازمیگردند، میبینند که دربارهٔ جانشینی پیامبر اختلافنظر وجود دارد. در حوزهٔ فقه نیز گرچه بیش از نود درصد اشتراک دارند، اما همان درصد اندک اختلافها گاهی مبنای فاصلهگذاری و تفرقه میشود.
مسائل سیاسی نیز نمیتوانند پایهای پایدار باشند؛ زیرا تا زمانی کارآمدند که دشمن مشترکی وجود داشته باشد، ولی با از میان رفتن آن دشمن، پیوندهای مبتنی بر سیاست نیز ممکن است سست شود.
بنظرم، آنچه میتواند بنیانی ماندگار برای همگرایی پدید آورد «اصل کرامت انسانی» و «منطق اخلاق و عقلانیت» است؛ اصولی فراگیر و متعالی که فراتر از همهٔ اختلافها، ظرفیت جمعکردن انسانها در کنار یکدیگر را دارند.
اختلافات فقهی را چگونه میتوان مدیریت کرد تا به همگرایی منجر شود؟
بنابراین باید نخست این واقعیت را پذیرفت که اختلافات وجود دارند و وجودشان نیز طبیعی است. روشن است که اختلافات فقهی تنها میان شیعه و سنّی نیست؛ بلکه میان پیروان مذاهب چهارگانهٔ اهلسنّت نیز مشاهده میشود. حتی در میان علمای شیعهٔ امامیه نیز دربارهٔ بسیاری از احکام اختلاف نظر وجود دارد. برای نمونه، دربارۀ مسائلی همچون گوشدادن به موسیقی یا تراشیدن ریش، چندین دیدگاه متفاوت میان فقیهان امامیه دیده میشود.
در میان اهلسنّت نیز، گرچه دستبسته نماز خواندن حکمی مستحب بهشمار میآید، اما دربارهٔ اینکه دستها دقیقاً در چه محلی قرار گیرد، میان علمای آنان اختلاف وجود دارد. گاهی حتی یک فتوا یا دیدگاه فقهیِ شیعی به یکی از مذاهب اهلسنّت نزدیکتر است تا خود مذاهب اهلسنّت به یکدیگر؛ و بالعکس.
در حوزهٔ کلام نیز هر اندازه بکوشیم شیعه و سنّی را به هم نزدیک کنیم، برخی اختلافهای اعتقادی عمیق همچنان باقی میماند؛ اختلافهایی که فارغ از درست یا نادرست بودن مبانیشان، واقعیت دارند و هیچیک از دو طرف نیز نمیتواند یا نباید از عقاید خود دست بکشد.
در بحث تقریب مذاهب، اساساً قرار نیست شیعه، سنّی شود یا سنّی، شیعه؛ ما نه بهدنبال ادغام مذاهب هستیم و نه یکسانسازی باورها. سخن بر سر نزدیکشدن، گفتوگو و همزیستی محترمانه است. ازاینرو، رویکرد باید بهسوی اخلاقمحوری و عقلانیت در گفتوگو و تعاملات هدایت شود؛ زیرا تنها این دو میتوانند زمینهٔ همگرایی واقعی را فراهم کنند.
مدیریت، هنری مهم است؛ اما مدیریتِ اختلافات فقهی نیازمند عقل و اخلاق است. احترامگذاشتن به دیدگاههای فقهی یکدیگر ضروری است، زیرا هر یک حاصل سالها تلاش، تحقیق و اجتهاد عالمان دینی است. دانش یک فقیه او را به فتوایی رسانده و این مسیر کوتاه و سطحی نبوده است.
البته باید عرصهٔ اجتهاد و صدور فتوا ضابطهمند باشد. همانگونه که کسی بدون تحصیل در دانش پزشکی نمیتواند دارو تجویز کند یا عمل جرّاحی انجام دهد، در فقه نیز تنها فردی صلاحیت صدور فتوا دارد که از دانش، تجربه و اخلاق لازم برخوردار باشد. فقه نیز یک علم است و شرط ورود به آن، تخصص و شایستگی علمی است.
نمیتوان فضای فتوا را چنان بیضابطه رها کرد که افرادی با تحصیلات اندک، در جهان اسلام به خود اجازه دهند دیگر پیروان مذاهب اسلامی را تکفیر کنند. متأسفانه در مقاطعی از تاریخ، جریان تکفیر به بلای جان امت اسلامی تبدیل شده است.
وضعیت تقریب مذاهب را در مواجهه با پدیدههایی چون سکولاریسم و مدرنیته چگونه ارزیابی میکنید؟ به نظر شما مدرنیته یا پدیدههای مشابه تا چه اندازه میتوانند به سود یا زیان تقریب عمل کنند؟
نمیخواهم در این بحث داوری ارزشی مثبت یا منفی داشته باشم یا در پی رد و تأیید این پدیدهها باشم. با این حال، در دل مدرنیته و سکولاریسم عناصری وجود دارد که اگر با نگاهی سازنده به آنها نگریسته شود، در برخی نقاط با اهداف تقریب همپوشانی پیدا میکنند. تقریب بر اخلاقمحوری و عقلانیت مبتنی است و از این منظر، در تقابل ذاتی با مدرنیته یا سکولاریسم قرار نمیگیرد. میتوان میان تقریب و مدرنیته یا سکولاریسم پیوندهایی قابل توجه یافت. حتی اگر مباحث مبنایی دینی را نیز در چارچوب این دو مطرح کنیم، باز هم ظرفیتهایی برای همپوشانی وجود دارد. به نظر میرسد در مواجهه با نسبت تقریب و مدرنیته یا سکولاریسم نباید با رویکرد صفر و صدی عمل کرد. این پدیدهها نه کاملاً متعارضاند و نه کاملاً همسو؛ بلکه در برخی سطوح میتوانند با یکدیگر همپوشانی داشته باشند. بنابراین، نگاه به این رابطه باید نسبی و واقعبینانه باشد.
نسل جوان چه جایگاهی در آیندهٔ تقریب دارد؟
نسل جوان در سراسر جهان نقش پیشرو و اثرگذاری در بسیاری از عرصهها دارد. از آنجا که تقریب یک مسئله اجتماعی و فرهنگی است، جوانان میتوانند هم الگوهای الهامبخش باشند و هم بازوی اجرایی و فکری توانمند در پیشبرد آن. لازم است در دانشگاهها و حوزههای علمیه، به جایگاه نوجوانان و جوانان در این حوزه بهصورت جدی پرداخته شود؛ زیرا این نسل از یکسو صاحب ایدههای نو است و از سوی دیگر توان عملیاتی و اجرایی بالایی دارد. شاید بخشی از نسل امروز نسبت به حکومت دینی یا حتی نسبت به دینی که توسط برخی دینداران معرفی میشود فاصله گرفته باشد، اما اکثریت آنان همچنان دغدغه اخلاق دارند و مسائل اخلاقی برایشان اهمیت جدی دارد. همین گرایش اخلاقمحور میتواند نقطه پیوندی مهم برای نقشآفرینی جوانان در مسیر تقریب باشد.
اگر قرار باشد یک راهکار فوری و یک راهکار بلندمدت برای تقویت تقریب ارائه دهید، آنها چه هستند؟
به نظر من، راهکار فوری بازگشت به فطرت اخلاقی و عقلانی انسانهاست؛ بازگشت به آموزهها و دستورات اصیل دینی و قرار دادن قرآن بهعنوان محور کرامت انسانی. وقتی اخلاق و عقلانیت مبنای عمل قرار گیرد، رفتارها و گفتارهای روزمره نیز به سمت مدارا، انصاف و احترام متقابل هدایت میشوند و زمینه مناسبی برای تقریب میان مذاهب فراهم میآید.
اما برای ایجاد اثر پایدار، راهکار بلندمدت آموزش صحیح و جامع است. این آموزش باید از کودکان و نوجوانان آغاز شود و فراتر از آن، بزرگسالان نیز به آن نیاز دارند. آموزش باید به فرزندان ما بیاموزد که نسبت به پیروان دیگر مذاهب دید اتهامآمیز نداشته باشند، عقاید دیگران را محترم شمارند و ارزشهای انسانی و اخلاقی را در روابط خود لحاظ کنند. این آموزش صرفاً محدود به مدارس نیست، بلکه دانشگاهها، حوزههای علمیه و نهادهای فرهنگی نیز همگی نیازمند برنامههای آموزشی مستمر هستند. برای این منظور به استادان و مربیانی نیاز داریم که علاوه بر تسلط علمی، گرایش و رویکرد تقریبی داشته باشند؛ استادانی که بر مبانی اخلاقی و عقلانی با دیدگاهی علمی و منصفانه آموزش دهند. با چنین رویکردی، میتوان امیدوار بود که دنیای اسلام به تدریج به فضایی عاری از خشونت و پر از همدلی و همافزایی تبدیل شود، جایی که تقریب میان مذاهب نه فقط یک شعار، بلکه یک واقعیت عملی و فرهنگی باشد.
گفتگوی اندیشکده دانشیاران علوم انسانی با محمد نخی. نهم آذر ۱۴۰۴. اندیشکده دانشیاران علوم انسانی (۱۳۸۲) یک موسسه خصوصی تحقیقاتی و غیرانتفاعی است که با هدف حمایت از نوآوری در علوم اجتماعی در زمینه مطالعات بینرشتهای، مقالات و یادداشتهای تحلیلی منتشر میکند و با برگزاری نشستها و کارگاههای علمی، فضایی مناسب برای تولید و تبادل نظر و ایدهها فراهم میآورد.
لینک کوتاه:


دیدگاه بگذارید