محاوره ای یلدایی
✍🏻سید محمد هاشمی*:
من گفتم:
یلدا هنوز هم بلندترین شب سال است
اما انگار تاریکیِ دلها،
زودتر از شب، به خانهها رسیده است…
سفرهها کوچکتر شدهاند
انارها دانهدانه شمرده میشوند
آجیلها، خاطرهای شدهاند
و هندوانه، بیشتر از طعمش
حسرت را یادمان میآورد.
مردم دور هم جمع میشوند
نه از سرِ وفور،
بلکه از سرِ نیاز به هم.
دستها خالیست
اما دلها هنوز بلدند
گرم شوند با یک لبخند،
با یک فال حافظ،
با صدای مادری که میگوید:
«مهم اینه با همیم…»
یلدا امسال
بیش از هر سال
شبیست برای صبر،
برای تحملِ گرانی،
برای دلتنگیهایی که
در سکوت فرو میریزند.
اما باز هم
در بلندترین شب،
چراغ امید را خاموش نمیکنیم؛
چون بعد از هر یلدا
هرچقدر هم سخت،
سپیده میآید…
و شاید
همین باور کوچک
بزرگترین داراییِ ما باشد.
****
تو گفتی :
یلدا آمده
اما سفرهها
سادهتر از همیشهاند…
انار،
دلش پر است
مثل دلِ مردم
که دانهدانه
غم میشمارند.
آجیلها
یادگاریِ روزهای بهترند
و هندوانه
طعمی دارد
میانِ خاطره و حسرت.
شب بلند است
نه فقط در آسمان،
در زندگی…
اما هنوز
کنار هم نشستن
گرمترین خوراکِ این شب است
و امید،
آخرین چیزیست
که گران نمیشود.
یلدا میگذرد
مثل همهی سختیها
و صبح
دیر یا زود
از راه میرسد…
****
او گفت:
یلداست
گفتند آجیل بخرید
ما هم خریدیم…
نگاه کردیم
خریدیم!
انار را دیدیم
گفت: «کیلویی حساب میکنم
دانهدانه دل میشکنم.»
هندوانه
با ترازو
سنگینتر از غمِ مردم شد.
آجیل؟
نه جانم…
او الان
کالای لاکچریست
در حدِ
خاطرات کودکی.
سفره را چیدیم
با چای پررنگ
و خندههای کمرنگ،
فال حافظ آمد
گفت:
«صبر کن، میگذرد»
ما هم گفتیم:
«باشه…
ولی قسطاش چی؟»
شب بلند است
جیب کوتاه
دل پُر،
اما هنوز
بلدیم
به گرانی بخندیم
که گریه
خیلی خرج برمیدارد.
یلدا مبارک
با امیدِ ارزون
و فردای گرونتر…
فعلاً بخند
فردا
حساب میکنیم!
________
آغاز چله ی بزرگ زمستانی (شب یلدا) بر همگان مبارک باد
۳۰ آذر ماه ۱۴۰۴
*: شهروندفرهنگی اوزی ساکن بندرعباس
لینک کوتاه:
سلام آقای هاشمی یلدا بر شماوخانواده محترم مبارک
سلام و درود
ممنون ، همچنین بر شما