بسمه تعالی
شب نشینی چله
فاطمه کمال نژاد *: مدت کوتاهی که به شب یلدا باقی بود چندین دورهمی دوست و فامیل دعوت شدم. در بعضی دورهمی ها تاکید بر رعایت تِم یلدایی بود و در تعدادی دورهمی ها برای آنکه میزبان به زحمت نیفتد؛ تاکید بر قابلمه پارتی یا پذیرایی مشارکتی بود. فکر کردن به دورهمی یلدایی من را به فکر انداخت؛ بدانم سالیان خیلی قبلتر (مثلا: هفتاد یا هشتاد سال قبل ) در اوز شب یلدا چگونه برگزار می شده است؟
پس با یکی از زنان که موی در گذر زمان و نه در آسیاب سپید کرده بود به گفتگو نشستم.
او برایم گفت:” بیش از هفتاد سال قبل که کودک بودم بیشتر شبها دور هم جمع می شدیم. شب یلدا را شب چله می گفتیم.

آن سالها به گمانم زمستان ها سردتر بود و بیشتر روزها و شب هایش را باران میبارید. غروب که میشد؛ معمولا اقوام دور هم جمع می شدند. تلویزیون که نبود؛ با آن سرگرم شوند.
اکثر اتاق های قدیمی عرض کمتری نسبت به اتاق های الان داشت. داخل اتاق را با باریکه فرش می کردند. وسط اتاق گودالی بود که گچ کاری شده بود. این گودال کوچک را ( کُرِه) می گفتند. داخل کُرِه را پر از زغال می کردند و روی آن را سه پایه ای فلزی می گذاشتند و کتری پر از آب روی سه پایه قرار می گرفت. در بعضی خانه ها بخاری دیواری بود که هیزم را در آن می سوزاندن و دودش از طریق دودکش از اتاق خارج می شد. اتاقهای که کُرِه و بخاری دیواری نداشت؛ منقل میگذاشتند و زغال در منقل ریخته تا اتاق گرم شود. بعدها بخاری علاءالدین آمد. زمستانها همه خانواده در یک اتاق جمع میشدند و در همان یک اتاق میخوابیدند و این خود باعث گرمتر شدن؛ اتاق میشد.
سرویس بهداشتی از اتاقها دور بود و وای به وقتی که لازم بود؛ وقت و بیوقت دستی به آب رسانده شود . آن وقت و بیوقت زجر آور بود. مخصوصا وقتهایی که باران هم میبارید.
باری! همانطور که گفته شد؛ هر شب دور هم جمع می شدیم. اما در یکی از همین شبهایی که در عالم بچگی نمیدانستیم؛ چه فرقی با شبهای دیگر دارد؟ یکی می گفت: ” امشب شب چله است”.
آن روزها مثل الان میوه نبود. گاهی انار بود. گاهی بکرایی بود و گاهی وقتها لیمو شیرین که آن روزها ( معدنی) هم می گفتند.
به هر حال آن میوه را از (سَلَه) ( سبدی فلزی که از سقف آویزان میشد و برای نگهداری مواد غذایی استفاده میشد ) بر میداشتند و مهمان و میزبان تناول می کردند.
آجیل شب چله هم ممکن بود تخمه هندوانه یا تخمه خیار ( خیار مشهدی) را که از تابستان خشک کرده بودند؛ گرما گرم با نمک بو میدادند و دورهم می خوردند و لذت میبرند.
یا هم بعضی وقتها( اَخور) ( نوعی بادام کوهی که در بعضی مناطق اَلوک هم گفته میشود ) و (باه) ( بَنِه) بود و دورهم می شکستیم و می خوردیم. گاهی هم گردو بود ولی همیشه پذیرایی با یک مدل بیشتر نبود.
شیرینی شب چله در اوز خرما ارده، (باداوَه) ، ( اَستامه زَتَه) ( حلوایی که با خرما و آرد درست میشود ) و (حلوای سیاهدانه) ( نوعی حلوا که دستور پختش بسیار سخت است و مواد تشکیل دهندهاش آرد، ارده، سیاهدانه، دوشاب، خشخاش و … است) بود.
به هر حال با هرآنچه در خانه بود بیریا از مهمان پذیرایی میشد.
یکی دو ساعتی شبنشینی میشد. از روزمرگیها صحبت میشد. قصههای فولکلوریک ( عامیانه) گفته میشد. ( بَرونای سِم سِم اَتا مو دست اَتا مو پا اَتا پیرَزَنِ دَر واکود) ( یعنی بارون ریز ریز مثل سِم سِم یعنی کنجد ( در زبان عربی) می آید پیرزن در را باز کن)”.
این داستان را نگارنده وقتی کودک بوده از مادرش شنیده اما از خاطر برده و اکنون حضور ذهن ندارد که داستان را کامل بنویسد. نگارش داستان بماند برای زمانی که مادر دوباره داستان را نقل کند و نگارنده هم بر کاغذ ثبت کند.
او گفت: ” باری! قصه گفته میشد. بعد از یکی دو ساعت گپ و گفتگو مهمان رهسپار منزل میشد. گاهی وقتی مهمانی پایان میگرفت؛ باران (سِم سِمِ) میبارید و مهمانانی بودند بدون چتر راه منزل در پیش میگرفتند “.
به اینجا که رسید زن سپید موی نفسی تازه کرد و گفت: ” این هم از شب چله ما”.
و من داشتم فکر میکردم چقدر دلم میخواست به یک دورهمی چنین بیریا در شب چله دعوت میشدم. بدون تِم و بدون تشریفات.
*: پژوهشگر و نویسنده از اوز و عضو مجله با پیام دانش اوز
لینک کوتاه:
خیلی مطلب خوبی بود .نویسنده الان که با دورهمی یلدایی آشنایی دارید می توانید خودتان انجام دهید و از همسایگان و دوستان دعوت کنید . من را هم فراموش نکنید
بازهم از این قصههای شیرین از گذشتههای اوز بنویسید
عالی بود . خاطرات شیرینی برایم زنده شد . در گذشته شب یلدا را با همسایگان و خویشاوندان به خوبی سپری میکردیم. جالب این است که با وجود اینکه آن زمان برق راس ساعت یازده شب قطع میشد، مهمانان همچنان تا پاسی از شب در کنار ما میماندند و صفای مهمانی را دو چندان میکردند. با تشکر از نویسنده عزیز.
موفق باشید زیبا و با معنا نوشتید