“روحیات ما ایرانی ها”
[قسمت دوم، دورویی و خود واقعی نبودن]
✍🏻سید محمد هاشمی
۸ شهریور ۱۴۰۵
___________
حکیم عمر خیام در یک رباعی می گوید:
شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی
هر لحظه به دامِ دگری پابستی
گفتا شیخا! هر آنچه گویی هستم
آیا تو چنان که مینمایی هستی؟!
ریاکاری را میتوان یکی از پیچیدهترین پدیدههای اجتماعی دانست؛ رفتاری که در آن فاصلهای میان باور، نیت و رفتار واقعی فرد با تصویری که میخواهد در برابر دیگران از خود ارائه دهد، شکل میگیرد.
البته این پدیده صرفاً مختص ایرانیان نیست و تقریباً در همه جوامع، بهویژه جوامعی که فشار اجتماعی، قضاوت دیگران و کنترل هنجاری در آنها بالاست، مشاهده میشود.
با این حال، در جامعه ایران میتوان برخی زمینههای تاریخی و فرهنگی را یافت که در دورههایی به گسترش چنین رفتارهایی کمک کردهاند.
از نظر اخلاقی، ریاکاری زمانی شکل میگیرد که انسان میان باور واقعی، گفتار و رفتار خود فاصله ایجاد کند و بیش از حقیقت، نگران تصویری باشد که دیگران از او میبینند. در چنین وضعی، «خوب بودن» جای خود را به «خوب دیده شدن» میدهد.
در فرهنگ ایرانی، اهمیت آبرو، قضاوت دیگران و حفظ ظاهر، گاه چنان پررنگ شده که انسان را به پنهانکردن نظر واقعی، تعارف بیش از اندازه(در قسمت قبل به آن اشاره شد) و حتی پذیرش ظاهری چیزی که در باطن قبول ندارد، سوق داده است.
البته تعارف ذاتاً ریاکاری نیست؛ میتواند نشانه ادب و احترام باشد، اما وقتی جای صداقت و صراحت را بگیرد، به دورویی نزدیک میشود.
امروز نیز شبکههای اجتماعی این پدیده را شکل تازهای بخشیدهاند. نمایش زندگی مطلوب، اخلاقمداری، موفقیت و حتی انساندوستی، گاهی از خودِ اخلاق مهمتر شده است.
فاصله میان «زندگی واقعی» و «تصویری که از خود ارائه میکنیم» میتواند نشانه همین تحول باشد.
از منظر اخلاقی، خطر ریاکاری تنها در دروغگویی نیست؛ بلکه در فرسایش شخصیت اخلاقی انسان است.
کسی که مرتباً برای جلب رضایت دیگران نقش بازی میکند، بهتدریج ممکن است خود نیز مرز میان حقیقت و نمایش را گم کند.
ریاکاری همچنین اعتماد اجتماعی را تضعیف میکند؛ زیرا وقتی سخن و رفتار افراد با یکدیگر همخوان نباشد، دیگران حتی به صداقت نیز با تردید نگاه میکنند.
شاید مسئله اصلی این نباشد که بگوییم «ایرانیها ریاکارند»، بلکه باید بپرسیم:
چه نوع جامعهای انسان را وادار میکند چیزی را بگوید که باور ندارد و چیزی را نشان دهد که نیست؟
جامعه اخلاقیتر، جامعهای نیست که در آن همه مدعی خوبی باشند؛
بلکه جامعهای است که در آن صداقت، حتی وقتی خوشایند نیست، ارزشمندتر از تظاهر به خوبی باشد.
در نهایت، شاید یکی از بزرگترین اصلاحات اخلاقی ما این باشد که از «خوب دیده شدن» به سوی «خوب بودن» حرکت کنیم؛ از ظاهر به حقیقت، و از تعارف و مصلحتاندیشیِ افراطی به سوی صداقت و شفافیت.
اما چرا ما «خوب بودن» را با «خوب دیده شدن» اشتباه گرفتهایم؟
یکی از تناقضهای آزاردهنده در فرهنگ اجتماعی ما، فاصله میان آنچه میگوییم، آنچه نشان میدهیم و آنچه واقعاً هستیم است.
گاهی چنان گرفتار حفظ ظاهر شدهایم که «خوب بودن» برایمان کماهمیتتر از «خوب دیده شدن» شده است.
ما گاهی به جای آنکه راستگو باشیم، مؤدبانه دروغ میگوییم؛
به جای آنکه صادقانه «نه» بگوییم، تعارف میکنیم؛
به جای پذیرش اشتباه، به دنبال توجیه آن میگردیم؛
و گاهی بیش از آنکه نگران خطای اخلاقی خود باشیم، نگران این هستیم که دیگران درباره ما چه خواهند گفت.
مشکل از جایی جدیتر میشود که اخلاق نیز به نمایش تبدیل شود.
ممکن است کسی از صداقت سخن بگوید اما در معامله اهل فریب باشد؛
از عدالت دفاع کند اما وقتی نوبت به منفعت خودش میرسد، عدالت را فراموش کند؛
از انسانیت و نوعدوستی بنویسد اما در زندگی روزمره با نزدیکترین افراد خود بیرحمانه رفتار کند.
در چنین شرایطی، اخلاق دیگر یک ویژگی درونی نیست؛ ماسکی است برای دیدهشدن.
در عصر کنونی با انبوهی از شبکه های اجتماعی ما میتوانیم تصویری بسیار زیباتر، اخلاقیتر، موفقتر و حتی انساندوستانهتر از زندگی واقعی خود به دیگران عرضه کنیم.
گاهی صفحه مجازی ما از خود واقعیمان اخلاقیتر است!
اما ریاکاری فقط یک عیب شخصیتی نیست؛ اعتماد اجتماعی را نیز میخورد.
وقتی مردم بارها با فاصله میان حرف و عمل مواجه شوند، به تدریج به یکدیگر بدبین میشوند و حتی سخنان صادقانه را نیز با تردید میشنوند.
شاید لازم باشد پیش از آنکه از فساد اخلاقی دیگران شکایت کنیم، گاهی به خودمان نگاه کنیم و بپرسیم:
آیا واقعاً انسان بهتری شدهایم، یا فقط در نشان دادنِ بهتر بودن مهارت بیشتری پیدا کردهایم؟
همانگونه که قبلاً گفتیم ، شاید مشکل اصلی جامعه ما کمبود «آدمهای خوب» نباشد؛ بلکه فراوانیِ آدمهایی باشد که بیش از خوب بودن، به خوب دیده شدن اهمیت میدهند.
و تکرار می کنیم، جامعه سالم جامعهای نیست که همه در آن ادعای اخلاقمداری داشته باشند؛ جامعه سالم جایی است که انسان بتواند بگوید:
«اشتباه کردم.»
«نمیدانم.»
«مخالفم.»
«نمیتوانم.»
و حتی «آنطور که فکر میکردم آدم خوبی نیستم.»
بیآنکه مجبور باشد برای حفظ آبرو، نقابی بر چهره بزند.
باید بدانیم مبارزه با ریاکاری با موعظه اخلاقی صرف امکانپذیر نیست.
اگر میخواهیم جامعهای صادقتر داشته باشیم، باید هزینه صداقت را کاهش و هزینه فریبکاری را افزایش دهیم.
جامعه سالم جامعهای نیست که در آن همه انسانها خوب و بیریا باشند؛ جامعه سالم جامعهای است که در آن انسان برای صادقبودن، مجبور نباشد هزینه سنگینی بپردازد.
شاید وقت آن رسیده باشد که از فرهنگِ نمایشِ خوبی، به فرهنگ تمرین خوبی بازگردیم؛
از تعارف به صداقت، از ظاهر به باطن، از ادعا به عمل و از «خوب دیده شدن» به «خوب بودن».
زیرا در نهایت، دیگران ممکن است فریب ظاهر ما را بخورند؛
اما اخلاق، پیش از آنکه دیگران را قضاوت کند، خود ما را میسازد.
ادامه دارد…
لینک کوتاه:
دیدگاه بگذارید