آخرین خبر

52
دیدگاه بگذارید

avatar
44 دیدگاه ها
8 پاسخ دادن به
7 دنبال کنندگان
 
بیشترین پاسخ
پرطرفدارترین نظر
52 نظر نویسندگان
ناشناسعلی اصغرناشناسناشناسناشناس نظر جدید
  اشتراک در  
جدیدترین قدیمی ترین بیشتر رای دادند
اطلاع از
محمودی راد
میهمان
محمودی راد

درودها…کتاب دخترک‌کبریت فروش را بارها در کودکی دیده بودم اما مجالی برای مطالعه کتاب به دست نیامد. . این پست فرصت خوبی شد تا باز به دنیای کودکی برگردم …خوشبینانه بگویم ؛ نسل ما در مقایسه با نسل امروز بیشترین فرصت و عریض ترین میدان را برای دوستی با کتاب داشت..بزرگترین اقبالی که شوربختانه در نسل امروز مهجور مانده و به گوشه ای رانده شده..کاش نسل امروز هم شیرینی دوستی با کتاب را تجربه کند!

فریال
میهمان
فریال

داستانهای کریستین آندرسن درزمره داستان‌های نه داستانی بلکه واقعی نشان میدهند که هرخواننده نه کودکان بلکه بزرگسالان هم مجذوب آن میشوند چه بسا مثل من باخواندن آن بگریه افتادم واقعا گریستم

خخخخ
میهمان
خخخخ

منم به گریه افتادم

منظر زارعی
میهمان
منظر زارعی

عالی و غم انگیز بود امیدوارم با این داستان‌ها مردم بخصوص کودکان دنبال مطالعه کتاب بروند احساس هردو نفری که کامنت گذاشتند منم دارم

کارشناس
میهمان
کارشناس

بعضیها میگوینده همه چیز دانشگاه آزاد زنده هستند سایت دانشگاه بجای خبرهای واقعآ تاریخ گذشته را که در گروهها پرشدند بزندخبرهای جا میزند مثل همین قصه شیرین وتلخ

ناشناس
میهمان
ناشناس

نه

خرمی
میهمان
خرمی

چقدر احساسی بود نویسنده رنج کودکان بی سرپرست ویا بدسرپرست بزیبایی بنگارش وتصویر کشیده بازهم دوست دارم چنین قصه هایی را درسایت بخوانم متاثر شدم واشکهایم درآمد

هستی
میهمان
هستی

عالی بود من اشکم درومد برای خواهرمم خوندم گفت ابجی بهش دلم سوخت منم گفتم اون پیش مامان و مامان بزرکش رفت ولی من خیلی خوشم اومد مادر بزرگش چه چیزی به نوه اش یاد داده بود در کل خیلی خوب بود عالی بود بازم از این قصه ها لطفا بزارید ممنونم😭😭🙏🙏

ناشناس
میهمان
ناشناس

خیلی داستان زیبایی بود ممنون از سازندش

ناشناس
میهمان
ناشناس

خیلی خوب است❤🌹😘

صدف حیاتی
میهمان
صدف حیاتی

داستان دخترک کبریت فروشی بیشتر از ده بار خواندم وبارهم میخونم بسیار جذاب وتاثر آور بود واقعا متاثرم کرد

بتوچه
میهمان
بتوچه

بد

صدف حیاتی
میهمان
صدف حیاتی

داستان دخترک کبریت فروشی بیشتر از ده بار خواندم وبارهم میخونم بسیار جذاب وتاثر آور بود واقعا متاثرم کرد

مرادی
میهمان
مرادی

خیلی غمگین بود

ناشناس
میهمان
ناشناس

بهترین و زیبا ترین کتاب داستان زندگی من در دوران کودکی بود و همچنین برنامه کودکش من مهربونی رو از این قصه ها یاد گرفتم داستانی عین حقیقت زندگی خیلیا حتی خودم..

ناشناس
میهمان
ناشناس

خیلی داستان باحالی بود من اولین بارمه که این داستان رو می خونم خیلی ازش خوشم اومد

ناشناس
میهمان
ناشناس

دخترک کبریت فروش منو بد جوری به گریه انداخت ،در این زمان هم دخترک کبریت فروش زیاد هستند به دور و ورمون نگاه کنیم و چشمهامون را باز کنیم درست الان کبریت نمی‌فروشند ولی بجاش گل و فال و جوراب و ….میفروشند وجدانا هیچوقت هیچوقت بی اعتنا از کنارشون رد نشویم اونها مثل دخترک کبریت فروش هستند باید دستشان را بگیریم تا یخ نزنند تا گرسنه نمونن و ….از نویسنده کتاب ممنون

نورا طاهری
میهمان
نورا طاهری

واقعا راست می گی منم از نویسنده ی کتاب ممنونم 😟😟😟

ناشناس
میهمان
ناشناس

دنیای پوچی شده چه قشنگ بود دنیای قدیم… پر از احساس و دلگرمی کنار عزیزانمون که حالا دیگه نیستن..‌ کاش منم به قشنگیه این دختر میمردم

ناشناس
میهمان
ناشناس

سلام به همه شما واقعا عالی بود کاش ما هم مثل مادرهای مهربون اهل بهشت باشیم

ناشناس
میهمان
ناشناس

کاش آخرش ایقد غمگین تموم نمیشد😭😭😭😭

ناشناس
میهمان
ناشناس

دقیقا نباید اینجوری میشد🤧

ناشناس
میهمان
ناشناس

ناراحت کننده بود به قول لچه هام

ناشناس
میهمان
ناشناس

خیلی داستان تلخی است😥😓

شکوفه حضرتی
میهمان
شکوفه حضرتی

سردبیر محترم سایت زحمت بکشید هرچه بیشتر از این قصه ها در سایت گذاشته شود دخترک کبریت فروش را در همین سایت باور کنید بیش از ۲۰ بار خوندم و خسته نشدم

ناشناس
میهمان
ناشناس

واقعا زیبابود

ناشناس
میهمان
ناشناس

سلام و عرض ادب و احترام.امشب پدربچه هابرای اولین بارخواستندقصه ای برایشان تعریف کنم.کتاب فارسی پسرم دم دست نبودومن درجستجودخترک کبریت فروش رازدم.شایدباورش سخت باشدولی امشب رویایی تمرین شب زندگی مان بوددرحالیکه همه چشمانمان گریان بود😭

ناشناس
میهمان
ناشناس

خیلی قشنگه من بارها و بارها این داستان رو خواندم آخرش غمگین بود

صدیقه معتمدی
میهمان
صدیقه معتمدی

این قصه واقعآ خواندنی و هیچکس از خواندنش سیر نمی شود

سارا صالحی
میهمان
سارا صالحی

این داستان حال وروز فقر در کشورهای بویژه سردسیر در زمستانهای سرد و یخبندان بازگو میکند که با نام قصه کودکانه دخترک کبریت فروش، نوشته هانس کریستین اندرسن دانمارکی بزیبایی و انگاری واقعی نوشته است خواننده وقتی آنرا میخواند فکر نمی کند داستان است و منکه دلم میخواست بودم و با دخترک کبریت فروش در آنشب پرواز میکردم ومیرفم دربهشت

ناشناس
میهمان
ناشناس

عالی عالی بود❤️ من اشکم در امد

ناشناس
میهمان
ناشناس

یاد دوران کودکی ام افتادم من این کتاب رو داشتم هر روز میخوندمش اولین کتاب داستانی بود که دوسش داشتم الان با دیدن دوباره اش به دوران کودکی رفتم 🥹

این داستان خبلی خوب بوم دلم براش سوخت که گرسنه بود
میهمان
این داستان خبلی خوب بوم دلم براش سوخت که گرسنه بود

این داستان دخترک کبریت فروش خیلی گرسته بود
من دلم براش سوخت

فهیمه حسنی
میهمان
فهیمه حسنی

ازسایت پیام دانش تقاضا میکنم این داستان را دوباره منتشر کند

ناشناس
میهمان
ناشناس

گاه در این دنیای سرد بی روح آرزوها و رویاهایمان را درشعله های آتش لحظه ای و موقتی می بینیم آنچه که دوست داشتیم باشد، آن ها را می دیدیم اما شعله های اشتیاق آتش که خاموش شدند دوباره به همان یخ زدگی دنیا آدم ها دچار می شویم…گاه رویاهایمان را در شعله کبریتی می دیدیم ، تا می آمدیم فکر کنیم واقعی هستند…همه چیز رنگ می باخت و باز سردی بود…

ناشناس
میهمان
ناشناس

عالی

N. SLMANE
میهمان
N. SLMANE

آخرش یکم احساساتی تر بود از دنیا رفت

لیلا محسنی
میهمان
لیلا محسنی

قابل توجه مدیریت سایت پیام دانش خوشبختانه سایتی پربیننده هستید از شما تقاضا میکنم این داستانها را که تا حدودی دل در واقعیت دارند بیشتر بگذارید واقعا داستان دخترک کبریت فروش اثر هانس کریستیان آندرسن پر احساس و تاثیر گذار بود خودم بارها وبارها آترا خواندم

ناشناس
میهمان
ناشناس

بسیار اشک ریختم یه اسن دلیل که این کتاب رو در کودکی خونه فامیلمون خوندم و سادندازم کتاب داستانی یرام خریده باشن و همینم خونه فامیلدخوندم. . یاد بچگی هام و اینکه چقدر زود بزرگ شدیم و اون دوران زود گذشت قلبم را فسرد

لیلا پرنیان
میهمان
لیلا پرنیان

از سردبیر سایت محلی ولی حقیقتا کشوری پیام دانش که اخبار متنوع ولی کمتر متمایل به انتشار خبرهای اجتماعی و داستانی است درخواست میکنم چنین قصه های شیرین ولی واقعآ احساسی مثل همین قصه دخترک کبریت فروش منتشر کند

مریم
میهمان
مریم

دخترک با خودش گفت چون ستاره ای افتاد بر روی زمین یعنی کسی قرار است بمیرد و روحش به ایمان برود اما نمیدانست خودش قرار است بمیرد 🙂
بهترین داستان بچگیم که الان که خودم بزرگ شدم برای خواهرم خوندم واقعا اشک اوره

نفیسه
میهمان
نفیسه

داستانی فوق العاده غم انگیز وتراژدی منکه دوست داشتم همراه دخترک کبریت فروش پرواز کنم

ناشناس
میهمان
ناشناس

سلام این داستان مورد علاقه کودکی من که دهه شصتی هستم این داستان برای پسر ۶ ساله ام خوندم و خوشش اومد و گفت چقدر قشنگ بود ممنون از پست زیباتون خاطرات کودکی ام زنده شد

ناشناس
میهمان
ناشناس

کاش به فکر مردم فقیر بودند خدا هیچ کس رو محتاج نکنه باید اینها بشه تجربه

ناشناس
میهمان
ناشناس

من برای اولین بار خوندمش و وقتی به آخر داستان رسیدم قلبم به درد اومد دردی که تا حالا اینجوری حسش نکرده بودم

مریم خضری
میهمان
مریم خضری

بازهم از این قصه ها را از نویسندگان داخلی و خارجی بگذارید قصه دختر گبریت فروش هرخواننده ای را متاثر و دوستدارش میشود

فاطمه مهدوی کبیر
میهمان
فاطمه مهدوی کبیر

سلام من داستان کبریت فروش رو ۲۰بار خوندم خواهرم بم میگه چرا دخترو رنج میده گناه داره دخترک خیلی قصه ی قشنگیه من کتاب رو دارم حتماً بخونید ممنون از سازندش ترو خدا مثل همین کتاب ها درست کنید🎄🎄🎄♥️♥️♥️ممنونم

ناشناس
میهمان
ناشناس

عالی بود بعد از بیست سال دوباره داستان را خواندم البته برای پسرم

ناشناس
میهمان
ناشناس

عالی بود دلم براش سوخت

ناشناس
میهمان
ناشناس

واقعا خیلی خیلی قشنگ بود اما کاش به جای اون
او پدر بعد یک مادر مهربان داشت که اینجوری اخرش هم قمگین نمی شود❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️👌👌👌👌👏👏👏👏👏👏

علی اصغر
میهمان
علی اصغر

من این کتاب رو زمانی که بچه بودم از کتابخانه روستامون گرفتم و خواندم و چقدر برای من آموزنده و غمگین بود..

ناشناس
میهمان
ناشناس

بسیار عالی هیچ وقت و در هیچ زمانی این قصه جذابیت ۷ودش رو از دست نمیده

استفاده از مطالب با ذکر منبع و هماهنگی بلامانع است.پیام دانش در ویرایش و خلاصه کردن مطالب آزاد است.مطالب ارائه شده لزوما دیدگاه سایت نیست. طراحی شده توسط دیباگران evaznama


Fatal error: Uncaught wfWAFStorageFileException: Unable to verify temporary file contents for atomic writing. in /home4/payamed1/public_html/wp-content/plugins/wordfence/vendor/wordfence/wf-waf/src/lib/storage/file.php:51 Stack trace: #0 /home4/payamed1/public_html/wp-content/plugins/wordfence/vendor/wordfence/wf-waf/src/lib/storage/file.php(658): wfWAFStorageFile::atomicFilePutContents('/home/payamed1/...', '<?php exit('Acc...') #1 [internal function]: wfWAFStorageFile->saveConfig('synced') #2 {main} thrown in /home4/payamed1/public_html/wp-content/plugins/wordfence/vendor/wordfence/wf-waf/src/lib/storage/file.php on line 51