
در آذرماه که خوشبختانه هفتهی پژوهش هم در آن قرار دارد و بیشتر دانشگاهها با پارچه نوشتهای این هفته را به دانشجویانشان تبریک میگویند دانشجویی با وعده وعید هزار جور جبران به سراغم آمد تا برایش انشایی با مضمون دانشگاه خود را توصیف کنید بنویسم. میگفت: در دوازده سال گذشته هرگز نتوانسته انشا بنویسد و بعدش هم نمیتواند. برایش نوشتم از عدهای که تعدادشان هم کم نیست که وارد دانشگاه میشوند تا وقت خود را تلف کنند. از دخترانی که برای پیدا کردن اسب سفید معروف و سوارش به دانشگاه میروند تا پسرانی که میخواهند چند سال خدمت سربازی را به تعویق بیاندازند. ولی دانشگاه ما مشخصهی دیگری هم برای جذب دانشجوی بیکار دارد و آن فضای سبز و ساختمان زیبای آن است. در دورهای که خیلی از جوانها امکان استفاده از پارکها و بوستانها را ندارند، فضای سبز دانشگاه ما بهترین انگیزه جذب شدن است. البته، این انگیزه فقط برای دانشجویان دانشگاه جذاب نیست بلکه بعضی اساتید هم از این قاعده پیروی میکنند، به طور مثال، چند سال قبل استادی سر کلاس اعتراف کرده بود وقتی وارد دانشگاه ما میشود و آن را همانند یک بهشت مییابد جذب دانشگاه میشود. از بوفهی دانشگاه که انواع و اقسام ساندویچهای سرد و گرم، نوشابه، بستنی، قهوه، چای و هرچه دلتان بخواهد پیدا میشود و اگر یک جیب پر پول باشد هیچ نیرویی قادر نخواهد بود دانشجو را از کنار آن دور کرده و به سر کلاس بکشاند نوشتم. از کتابخانه که ظهرها خسته و خواب آلود میتوان سر بر روی میز گذاشت و بهترین مکان ممکن برای به خواب ناز رفتن بود نوشتم. از لزوم داشتن حوصله در کتابخانه برای بلوتوث بازی و پیامک بازی گفتم. یا اگر امکاناتی مثل لپ تاپ موجود باشد میتوان حسابی در کتابخانه وقتگذرانی کرد. از سر به سر استاد گذاشتن و تیکه پرانی و ملا بنویسی جزوه برایش نوشتم، از قوانین آموزشی که دانشجو تا فارغالتحصیلی از آن سر در نمیآورد. در آخر، برایش نوشتم مضامین آموزشی با دوران دانش آموزی خیلی متفاوت است. در آنجا، به ما میگفتند بهار، تابستان و گاهی زمستان را توصیف کنید و گاهی چند خط در مورد کلاس بنویسید و در دانشگاه میخواهند دانشگاه را توصیف کنیم!
استاد یک دل سیر خندیده بود. شاید این خنده مصداق این مصرع که خندهی من از گریه غم انگیزتر است باشد. ولی واقعا دانشجویی که نمیتواند یک انشای ساده بنویسد و محیطش را توصیف کند چگونه ممکن است بتواند کار پژوهشی حتی از نوع پژوهش کتابخانهای انجام دهد.
در سخن اول ماه قبل گفته شد: «امید است با تلاشهای بیشتر هم امکان برگزاری کارگاههای آموزشی تحقیق و پژوهش و هم همایشهای گوناگون علمی، فرهنگی و غیره را داشته باشیم که وجود دانشگاههای مختلف لزوم برگزاری آن را پررنگتر میسازد».
آری، این درخواست به جاست، در صورتی که دانشجو تمایل به شرکت و فراگیری داشته باشد، نه دانشجویانی که شعارشان شده «ما برای کسب مدرک آمدیم نه برای درک مطلب آمدیم». به قول یکی از دوستان «حالا که ظرفیت پذیرش دانشگاهها به طرز عجیبی بالا رفته است، حالا که با کنکور، بدون کنکور، با معدل خوب، بدون معدل خوب، با استعداد، بیاستعداد، با پول و بیپول» (باز هم با پول) دانشجو وارد دانشگاه میشود و از ماراتن یک دهه قبل کنکور کاسته شده است با ناامیدی از خود میپرسم آیا باز هم لزومی دارد انجمن نسل پویا از پذیرفته شدههای کنکور هر سال تقدیر کند؟
حدود یک ماه یا بیشتر عدهای جوان از دید خیلیها بیکار و از دید خودشان دوستدار شهر برای برگزاری همایشی در تلاش هستند که خیلیها شرکت نمیکنند تا لوح تقدیرشان را تحویل بگیرند و عدهای انتظار تقدیری بیش از یک تقدیرنامه دارند و خیلیها هم میروند دانشگاه که … . ولی باز هم نکتهای امیدوارانه ذهنم را روشن میکند که شاید امسال انجمن نسل پویا توانست از دانشجویان پژوهشگر اوزی تقدیر کند؟!
دیدگاه بگذارید
فکرمیکردم این ماه مطلبی از این نویسنده ندارید قشن مینویسد
فاتحه دانشگاه دانش محور از زمان به وجود آمدن قارچ گونه دانشگاههای درجه ۲ در این چند سال اخیر خوانده شد. حدود ۶ سال پیش خوب یادم هست که مجاز شدن در کنکور سراسری چقدر سخت بود چه برسد به اینکه در رشته مورد علاقه خود قصد ادامه تحصیل داشتید. اما متاسفانه الان به صورت پیش فرض شرکت کنندگان در کنکور سراسری مجاز به انتخاب رشته هستند حتی اگر کمترین آمادگی را برای کنکور داشته باشند و نتیجه اینکه همانطور که در مطلب بالا گفته شد کمترین ارزشی برای قبولی خود قائل نیستند بار ها دیده ام والدینی که قبولی… ادامه »