یادمانی دیگر از کتاب در یادمانده ها، عبدالغفار سیفایی
.

شیخ عبدالقادر فقیهی، بانی دانشگاه آزاد اسلامی مرکز اوز، در ادامه معرفی افراد تاثیرگذار این بار از عبدالغفار سیفایی یاد کرده است که از کتاب در یادمانده ها آورده شده است:
عبدالغفار سیفایی فرزند اسماعیل، از اهالی اوز فارس به سال ۱۲۹۶ شمسی در بندرلنگه متولد شده است. تحصیلات مقدماتی را در زادگاهش شروع نموده، سپس برای ادامه تحصیل راهی هندوستان شد و تحصیلات متوسطه خود را در شهر «بمبئی» و در دبیرستان رویر به پایان رسانیده است.
پس از بازگشت به بندرلنگه، ابتدا در دبستان ها به آموزگاری مشغول گردید و پس از تبدیل رتبه وی به دبیری، به مدت سی و سه سال، در سمت دبیری دبیرستان های بندرعباس، رفسنجان و کرمان دوران خدمت آموزشی خود را به انجام رساند. به سال ۱۳۴۵ شمسی بازنشسته و شیراز را برای ادامه زندگی برگزید و ساکن این شهر شد. در صبح جمعه، ۲۵ اردیبهشت ۱۳۶۶ در دیار سعدی و حافظ به سرای باقی شتافت و در همان شهر مدفون گردید.
سیفایی مردی ادیب و شاعر، پاکدل و پاک نظر و نیک محضر بود.
خطی خوب و انشائی سلیس و روان داشت. از آن مرحوم، مجموعه ای از اشعار نغز و حکیمانه و کتاب جالب«ضرب المثل های محلی اوز» به یادگار مانده است.
فرهنگستان ایران، قدر و منزلت این استاد ادیب و فرهیخته را نیکو ادا نمود و شرح حال آن شادروان را در جلد سوم کتاب «دانشمندان و سخن سرایان فارس» در سال ۱۳۳۹ شمسی به دست چاپ سپرد.
از سروده های اوست:
ای دوست در فراق تو افسرده شد دلم
گویی که نیست جز غم روی تو حاصلم
شب تا سحر به ذکر تو بیدار مانده ام
تا کس نگوید آنکه ز یاد تو غافلم
باور مکن که بی تو بهشت آرزو کنم
خوش بود اگر بدی سر کوی تو منزلم
گویا بهشت جایگه مقبلان بود
گر رخصتم بود به جوار تو مقبلم
یک روز گفته ای که به عهدت وفا کنی
روزی کنی که سبزه دمیده است از گلم
از دست روزگار شکایت کجا برم
خاموش کرد باد بلا شمع محفلم
لینک کوتاه:
یادشان گرامی کودک که بودم باایشان رفت وآمدخانوادگی داشتیم
معلم دبستان مادربزرگ من بودند
همیشه یادنقشه بزرگ ایران درهال خانه شان می افتم😍
نامشان جاویدان