آیا خرافه ها در زندگی تاثیر دارند؟

فاطمه کمال نژاد – بندرعباس
مثل های خرافه گونه
بعض از وقت ها حرف هائی که نمی دانم درست باشد که نام آن را اعتقاد بگذارم یا نه؟ بین مردم گفته می شود که هیچ دلیل علمی و شرعی ندارد و حتی گاهی ریشه های خرافه گونه دارد. مرجع این مثل ها مشخص نیست.بسیاری از آنها بین اقوام مختلف به یک شکل رایج است و تعدادی هم مخصوص یک قوم یا شهر است. در اوز هم از این دست مثل ها زیاد است.
بسیاری از این مثلهای خرافه گونه اوزی در استان های همجوار خصوصاً هرمزگان که استانی مهاجرپذیر است دیده می شود و بین اوز و بندرعباس مشترک است. و حالا بخوانید اعتقاداتی که به ویژه در قدیم بین عوام رایج بوده است:
اگر موقع در آوردن کفشها یک جفت کفش بر روی هم قرار گیرند به زودی به سفر می روید.
یا باز و بسته کردن قیچی بدون دلیل و چرخاندن دسته کلید موجب دعوا و شر می شود.
قرار گرفتن برگ چای بر روی استکان یعنی مهمان می آید.
هنگام بیرون رفتن اگر به خانه باز گردید آن روز به اهدافتان نمی رسید و به قول عامیانه «فتح تان» نمی شود؟!!
قرار دادن جارو در گوشه اتاق یا نمک پاشیدن در کفش مهمان، باعث می شود تا مهمان از خانه بیرون رود.
قیچی زدن موقع جاری شدن نکاح، سحر و جادو را باطل می کند.
وقتی آفتاب در آسمان است و باران می بارد، در آن هنگام گرگ توله می زاید.
جارو کردن موقع غروب آفتاب بدیمن است.
روز سه شنبه حنا بر سرکردن اسم انسان به بد بر زبانها می افتد.
روز شنبه پول خرج کردن تا آخر هفته خرج بر دست انسان می گذارد.
اگر کودکی نوپا، سرش را از بین زانوهایش در آورد (در اصطلاح اوزی کَلَکِه کردن) مهمان می آید.
اگر نوزادی برای اولین بار به خانه ای برده شود و چیزی هدیه نگیرد موش در آن خانه پیدا می شود.
اگر در عروسی باران ببارد می گویند عروس در دیگ غذا خورده است.
اگر کف دست یا کف پا خارش پیدا کند، هدیه ای در راه است.
خوردن جگر و کله پاچه برای خانواده مصیبت دیده بد است و مرگ به دنبال دارد.
اگر به اشتباه خبر مرگ شخصی را بیاورند آن شخص باید از روی دیوار به خانه وارد شود.
منبع : عصراوز
لینک کوتاه:
دیدگاه بگذارید
خانم کمال نژاداین مقاله هم مثل بقیه مقالاتت جالب است موفق باشی
نکات جالبی بود،این رو هم اضافه کنم که وقتی بچه ای اولین دندونش از بالای دهانش بیرون بیاد اون رو از پشت بوم به پایین پرت میکنن برای اینکه از شر و بدی دور بمان(همانند مراسمی که در هند هم اجرا میشود)
ممنون از توجه تان
ما الان مهمون داریم نمک ریختم نرفتن
من اعتقادی ندارم ولی برای من به شخص موردی پیش اومد که مجبور شدم پیگیر بشم.خانواده زن سابق من آبادانی بودند.یک چند روزی رفتیم انجا.یک روز که از بیرون اومدم دیدم تو کفشم پر از نمکه.من که ضمینه بحث با همسرم رو داشتم خیلی مختصر بحثمون شد شبانه زدم بیرون و برگشتم تهران.