اهمیت مـوزه و نقش نسـل امروز

فاطمه کمال نژاد
موزه کلمهای یونانی است که از موزیون به معنای مجلس فرشتگان برگرفته شده است. در یونان قدیم موزه به محلی گفته میشد که در آنجا به مطالعهی صنایع و علوم میپرداختند. امروزه به طور کلی موزه به مجموعهای از آثار و اشیایی گفته میشود که در محل یا عمارتی نگهداری و به معرض نمایش گذاشته میشوند. هدف از تاسیس موزهها را میتوان گردآوری یا نگهداری، تحقیق، انتقال و نمایش آثار به جا مانده از انسانهای پیشین و محیط زندگیشان به افرادی که آن روزگاران را ندیدهاند و در آن زیست نکردهاند دانست.

برطبق تعریف بالا موزه را میتوان بنیادی نامید که سه وظیفهی اصلی جمعآوری، نگهداری و نمایش اشیا را بر عهده دارد. اولین موزههای دنیا را میتوان اماکن مقدس سایر ادیان همچون کلیسای کاتولیکها، معابد یونانی و پرستشگاههای بودایی در ژاپن دانست. ولی نخستین موزهی شخصی در سال ۱۶۸۳ میلادی در آکسفورد انگلستان با نام موزهی آشمولین تاسیس گردید. طبق اسناد تاریخی پیشنهاد ایجاد مکانی به نام موزه برای نخستین بار در ایران از سوی مرحوم مرتضی قلی هدایت ملقب به ضیع الدوله مطرح شد که هرگز به آرزویش نرسید. بعدها به دستور ناصرالدین شاه قاجار در داخل کاخ گلستان تالاری به موزه اختصاص یافت و این موزه را موزهی همایونی نامیدند. موزه انواع مختلفی دارد همچون موزههای تاریخ و باستان شناسی، موزهی مردم شناسی، کاخ موزهها، موزهی علوم و تاریخ طبیعی و غیره. موزهی مردم شناسی یعنی همان موزهای که به زودی در اوز تاسیس میگردد، موزهای است که فرهنگ، آداب و رسوم، اعتقادات، پوشاک و سنن اجتماعی حاکم بر جامعه را نشان میدهد. از این دست موزهها بسیار هستند؛ اکثر خانهها، حمامها و کاروانسراهای قدیمی در بیشتر شهرها به موزهی مردم شناسی تبدیل شدهاند که میتوان موزهی مردم شناسی تهران و حمام گنجعلی خان کرمان را مثال زد. اولین موزهی مردم شناسی ایران در سال ۱۳۱۴ هجری شمسی در تهران تاسیس شده است.
آنچه از توصیف موزه در سطور بالا بر میآید آن است که نقش موزه در جامعهی انسانی نقشی پررنگ، بدیع و ماندگار میباشد. موزهها از معدود مراکز فرهنگی هستند که میتوانند فرهنگ و آداب گذشته را به نسل آینده ترویج دهند. آن هم در دورانی که فاصلهی نسل پدر و مادرها و فرزندان بسیار شده است و فرزند امروزی بر مرکب فنآوری که پدر و مادر از آن هراس دارند سوار میباشد.
در نسلی که همهی روانشناسان میگویند با زبان بیزبانی با فرزندان سخن بگویید و به در بگویید تا دیوار بشنود، آیا اشیا بیزبانی که در مکانی گرد هم آمدهاند بهترین ناصح برای فرزندان نیستند؟


هیچوقت از خود پرسیدهایم که والدین چقدر از سرمایهشان را برای اعتلای فرزندانشان صرف میکنند؟ جوابش مثل ضرب ۲ در ۲ ساده است و یک پاسخ دارد. بسیار! این بسیار برای رسیدن به درجههای عالی آموزش و فرهنگ است.
نیک که بیاندیشیم موزه هم ادراک جوانان را برای رسیدن به فرهنگ قومی مینوازد. شاید آنگاه جوان اوزی خارج از کشور یا ساکن شهرهای دیگر نگوید مگر اوز چه دارد که همه برای مسافرت به آن سر و دست میشکنند. شاید آنوقت جوان تحصیلکردهی اوزی برای انتقال معلوماتش در دیارش بماند. شاید وقتی مهمانی از دیاری دیگر به شهرمان سفر کرد و گفت: چه دارید؟ با سربلندی بگوییم اینها از آن ماست. از آن شهرم است. از آن فرهنگم است. در روزهایی که برای کمک به تاسیس موزه تبلیغ میکردم؛ کسی به من گفت: «گیرم پدر تو بود فاضل! از فضل پدر تو را چه حاصل؟»

آری، شاید ما دیگر فضل پدرانمان را نداشته باشیم، مثلا دیگر هیچکدام از ما نتواند تفنگ بسازد و یا بیماری پیوک را درمان کند و … . ولی باز هم در ضرب المثلی گفته شده است وصف العیش نصف العیش، پس با جمعآوری و کنار هم گذاشتن آثار قدیمی از دریای فضل پیشینیان اگر سیراب نمیشویم فیض که میبریم. شهر ما از قدیم به دیار مدرسهسازان و خیرین شهرت داشته است و ما آب انبار میساختیم تا هر مسافر و راه گم کردهای بنوشد و به گفتن یک خدایش رحمت کند قانع بودهایم. آیا جوان امروزی که در دنیای ماهواره و تهاجم فرهنگی گم شده و تشنهی دانستن است؛ مسافری است که مقصدش را نمیداند؟ اگر چراغی برایش بیافروزیم و با هر چه در توان داریم راه را به او بشناسانیم، وقتی راه صواب را از ناصواب شناخت و در راه درست گام نهاد ثوابی به ما نمیرسد؟ و بعدها با یک خدایش بیامرزد از ما یاد نخواهد شد؟ چرا که راه اندازی اماکنی فرهنگی همچون موزه روشن کردن همان فانوسی است که راههای ارزشی و فرهنگی را میشناساند. روزی با زنی سالخورده در مورد تجهیز موزه سخن گفتم. او به من گفت الان مردم قدر چیزهای عتیقه و قدیمی را میدانند.

در سالهای قبل از انقلاب ماشینی به اوز میآمد که در بلندگو جار میزد که ظروف، لباس و کالاهای قدیمی با نو تعویض میگردد. مردم هم خوشحال میشدند و ظروف مسی، لباسهای محلی، کفشها، تفنگها، قالیها، جعبهها، کتابها و گاهی اسناد قدیمی را با ظروف معدن (روی) و چینی گـل سـرخی تعویض میکردند. آن وقتها مردم سواد نداشتند و فکر میکردند کار خوبی است. از پیرزن که خداحافظی کردم کلمهی سواد نداشتند بارها و بارها در مغزم تکرار میشد. و هر بار با خودم میپرسیدم من و منهایی که سواد داریم برای نگهداری این وسایل و اشیا و حتی اماکن تاریخی چه کردهایم؟

در سالهای قبل از انقلاب ماشینی به اوز میآمد که در بلندگو جار میزد که ظروف، لباس و کالاهای قدیمی با نو تعویض میگردد. مردم هم خوشحال میشدند و ظروف مسی، لباسهای محلی، کفشها، تفنگها، قالیها، جعبهها، کتابها و گاهی اسناد قدیمی را با ظروف معدن (روی) و چینی گـل سـرخی تعویض میکردند. آن وقتها مردم سواد نداشتند و فکر میکردند کار خوبی است. از پیرزن که خداحافظی کردم کلمهی سواد نداشتند بارها و بارها در مغزم تکرار میشد. و هر بار با خودم میپرسیدم من و منهایی که سواد داریم برای نگهداری این وسایل و اشیا و حتی اماکن تاریخی چه کردهایم؟
منبع :عصراوز
تصاویر۴و۵ازپایگاه خبری اوزنماگرفته شده است
تصاویر۴و۵ازپایگاه خبری اوزنماگرفته شده است
لینک کوتاه:
دیدگاه بگذارید
فاطمه خانم بازهم مثل همیشه قشنگ وخواندنی نوشتی
خوبه مرسی فاطی جون
خوبه مرسی فاطی جون
خانم کمال نژادشماهم درتاسیس موزه اوز خیلی موثر بودی بانوشتن مقالات خواندنی خود افکارعمومی و مهندس بازرگانی را تشویق و ترغیب برای اینکارمهم نمودی
از توجه شما دوستان به خصوص شما آقا یا خانم سمیعی متشکرم این حسن نیت شما را نسبت به بنده می رساند
نویسنده محترم وخوش قلم جدآخوب و قشنگ مینویسی خوشبختانه امروزا نهضت بسیار خوبی درشهرمان بوجود آمده و اینشاالله این نهضت بدور از هر سبلیقه تقویت شود تا شهر پیشرفت کند
آفرین برقلم شیوا وزیبایت به امید افزایش جوانانی مثل شما که با قلم و عملدرخدمت زادگاه وفرهنگ باشند احسن
از توجه شما دوستان سپاسگزارم
من می خواستم کنفرانس بدهم و با نوشته های جالب شما خیلی چیز ها یاد گرفتم ممنون
من میخواستم کنفرانس بدهم و با نوشته های جالب شماخیلی چیز ها یاد گرفتم