اسراء و معراج قسمت چهارم به قلم سیدمحمد هاشمی
آیا ملاقات پیامبر در سفر معراج با پیامبران در آسمان در قرآن آمده است؟
آیا پیامبر در سفر معراج خداوند را دیده است؟
آیا این که نمازها از ۵۰ وعده به ۵ وعده در سفر معراج تقلیل یافته است صحیح است؟
در پاسخ به پرسش اول باید گفت:
در قرآن هیچ اشاره ای به ملاقات رسول الله صلی الله علیه وسلم با پیامبران در طبقات آسمان نشده است.
تنها این داستان در احادیث آمده که در اینجا به بررسی آن می پردازیم!
در مورد چگونگی طبقات آسمان ، قدما تصور می کردند که آسمان هفت طبقه است و پس از آن عرش قرار دارد و خداوند در آنجاست و به همین دلیل در احادیث معراج آمده است که پیامبر وارد هر طبقه ی آسمان که می شد با یک پیامبر ملاقات می نمود و پس از طی کردن هفت آسمان و دیدار با پیامبران با خداوند ملاقات نمود!
بطور مختصر باید دانست چنین تصوری از طبقات آسمان صحیح نیست که مانند طبقات یک ساختمان و یا بگونه ای دیگر فرض کنیم ، زیرا اگر چنین باشد، پس از آسمان هفتم و عرش این سؤال پیش می آید که بعد از آن چیست؟
از طرفی چگونه می توان گفت پیامبران در آن آسمانها حضور داشتند، در صورتی که هر انسانی اعم از پیامبران و یا غیر پیامبران وقتی دنیا را ترک می کنند و از دنیا می روند معمولاً جسدشان در زمین دفن می شود و روح شان هم از بدن جدا می گردد و آنکه در چه جایگاهی قرار می گیرند برای ما نامعلوم است!
لذا این سؤالات پیش می آید که:
آیا پیامبر با روح آنان ملاقات نموده است یا با جسم و روح آنان؟
طبق آنچه که در کتب آسمانی گفته شده است انسان پس از مرگ یا به بهشت می رود یا به جهنم و یا هم در عالم برزخ است تا تکلیفش مشخص شود!
حال پیامبران که همگی از دنیا رفته بودند در کدام قرار داشتند؟
قطعاً در جهنم که نمی توانند باشند.
اگر هم در بهشت باشند چنانکه در قرآن آمده است هر کسی وارد بهشت شد دیگر آنجا جاوید و ماندگار است و از آن بیرون نمی رود.
در عالم برزخ هم که بعید است باشند.
پس به نظر می رسد چنین داستان ها و روایت هایی را نمی توان قابل قبول دانست.
اما پرسش دوم و مسئله ی دیدار پیامبر با خداوند در سفر معراج است که با اشکالات متعددی روبروست!
اول، اینکه خداوند جسم نیست که بتوان او را دید!
دوم، اگر خداوند را طبق احادیث پس از عبور از آسمان هفتم در یک مکان ملاقات نموده است، این مسئله با ذات خداوند منافات دارد ، زیرا مکان خود مخلوق خداوند است ، لذا با این اوصاف چگونه ممکن است خالق در مخلوق جا بگیرد؟
سوم، اینکه سخن گفتن خداوند با پیامبر چگونه و به چه صورت و کیفیتی بوده است؟
چهارم، آنکه اگر آنچه را که در احادیث آمده به تصویر بکشیم ، بارگاه خداوند بیشتر شبیه به بارگاه پادشاهان است که هر شخص بخواهد پادشاه را ملاقات کند، مستلزم طی کردن مراحل و کسب اجازه از مسئولان و وزیران و دربانان و … است تا موفق شود پادشاه را ملاقات نماید. و همه ی این ها با صفات خداوندی خدا منافات دارد و خداوند جل شأنه خود در قرآن فرموده است «من از رگ گردن به شما نزدیک تر هستم» و یا فرموده است «به هر سو رو بگردانید خداوند را آنجا خواهید دید» و همچنین فرموده است «هیچ چیز مانند خداوند نیست » و … لذا با این اوصاف در می یابیم که خداوند مُبرا از آن است که در مکانی خاص قرار گیرد بلکه خداوند در همه جا حضور دارد.
در مسئله ی رؤیت خداوند در این دنیا، همین کافی است که وقتی حضرت موسی علیه السلام درخواست نمود که خداوند خود را به او بنمایاند ، خداوند فرمود: «لن ترانی» یعنی هرگز تو توانایی دیدن مرا نداری و نمی توانی مرا ببینی!
اما پرسش سوم ، مبنی بر تقلیل وعده ی نماز های یومیه از ۵۰ وعده به ۵ وعده که در روایات آمده است پیامبر در سفر معراج هنگام ملاقات با خداوند این تقلیل صورت گرفته است!
که گمان نمی رود چنین داستانی صحیح باشد.
بد نیست در اینجا به نقل روایتی که از ابن عباس در مورد تقلیل وعده های نماز در سفر معراج آمده است بپردازیم.
در آن روایت چنین آمده که هنگامی که پیامبر خداوند را ملاقات نمود ،خداوند ۵۰ وعده نماز را بعنوان هدیه پیامبر به امتش بر آنان فرض نمود.
هنگامی که پیامبر از نزد خداوند باز می گشت و دوباره به همان روال پیامبران را در آسمانها ملاقات می نمود در آسمانی که حضرت موسی علیه السلام در آنجا بود ، حضرت موسی از پیامبر پرسید خداوند چه هدیه ای به امتت داد ، پیامبر فرمود :
۵۰ وعده نماز.
موسی گفت:
ای محمد امتت طاقت و توانایی انجام آن را ندارند، برگرد و از خداوند درخواست کن که آن را کمتر کند و پیامبر هم برگشت و خداوند ۵ وعده تخفیف داد و پیامبر دوباره نزد موسی بازگشت و موسی دوباره پیامبر را برگرداند که باز وعده ها را کمتر کند و این چانه زنی پیامبر با خدا چندین بار تکرار شد تا رسید به ۵ وعده نماز، و بار آخر که پیامبر نزد موسی رفت باز موسی گفت باز هم زیاد است و برگرد ، اما پیامبر گفت ، دیگر خجالت می کشم و نمی توانم برگردم و چانه بزنم و…!
حال به این روایت و داستان که نگاه می کنیم ، متوجه می شویم که تا چه حد مضحک و نادرست است و خداوند و پیامبر را مانند یک مشتری که در دکان بقالی چانه می زند دانسته و تشبیه نموده است.
حتی آمده است که وقتی علت این همه رفت و آمد را پرسیدند که برای موسی چه نفعی داشت، گفته شده وقتی پیامبر نزد موسی می رفت نوری به همراه داشت که موسی از آن نور منفعت می برد (یعنی به عبارت عامیانه موسی دلش به خاطر امت پیامبر نسوخته بود و او را با این کار فریب می داد که سبب شود پیامبر بیشتر رفت و آمد کند تا از آن نور بهره مند گردد).
لذا نتیجه می گیریم که هیچ کدام از این داستان ها صحیح نمی باشد،و حتی بنوعی موجب توهین به خداوند و پیامبر عظیم الشأن اسلام است.
✍🏻 سید محمد هاشمی
۲۴/۱۱/۱۴۰۲
لینک کوتاه:
دیدگاه بگذارید